با تشکر از بامدادی عزیز برای ویرایش عالی این نوشته*
من بر خلاف بسیاری از دوستان اساسا هیچ علاقهایی به انکار شوق جوانان ایرانی به فرهنگ آمریکایی در روزگار ما ندارم و دلیلی نیز برای آن نمیبینم. واقعیت این است گرایش بسیاری مشابه گرایش امروز جوانان امروزی در بسیاری از نقاط دنیا وجود دارد و صدای نخبگان ملی را درآورده است. آهنگ Amerika که توسط یک گروه موسیقی آلمانی اجرا شده است به خوبی تاثیر فرهنگ آمریکایی را در دنیا نشان میدهد. جایی که مردم کشورهای مختلف و از فرهنگ های مختلف همگام با خواننده فریاد میزنند: «ما همه در آمریکا زندگی می کنیم!»
با وجود این همه نشانه عینی در ایران و جهان از جذابیت هرچند صوری فرهنگ آمریکایی من دلیلی برای رد آن نمیبینم. اعتقاد دارم گام اول در راه تنظیم کنش مشخص در قبال این نوع گرایش قبول وجود و قدرت آن است. در قدم دوم میشود کنشمان را در قبال این گرایشات تنظیم کنیم. کنش من به شخصه بیش از آنکه «مبارزه» با این نوع گرایشات باشد مخالفت با آن است. علت این مخالفت نیز تجربهای است که از زندگی در آمریکا و تجربه فرهنگ ظاهرا جذاب آن داشتهام.
این مخالفت طبعا در یک گام جلوتر انسان را به فکر مقابله با این ترویج میاندازد. همین جاست که روش مقابله تبدیل به یک متغیر سرنوشت ساز میشود. برخلاف بسیاری از دوستان من اساسا با استفاده از قوه قهریه و محدود ساختن آزادیهای مدنی در راه مقابله با فرهنگ آمریکایی مخالفم و معتقدم استفاده از این ابزارهای نامشروع ولو به نیت خوب نه تنها دردی را دوا نمیکند بلکه به بیان تاریخ میتواند وضع را از بد به مراتب بدتر کند. به شخصه فکر میکنم کلید حل مشکل نه در فحش دادن به صدای آمریکاست بلکه در «اطلاع رسانی» و نوعی «فرهنگ سازی» در جامعه ایران است. به عبارت دیگر لازم است جوان ایرانی همانطور که از «کانت» و «هانا آرنت» می داند از «موریس برمن» و «چامسکی» نیز بخواند و ابعاد مختلف فرهنگ و سیاست آمریکا را نه فقط از دید ستایندگانش بلکه از چشم مخالفینش نیز ببیند. به ویژه که کاملا قابل درک است که حتی جامعه نخبگان ما نیز در بسیاری موارد از نظر وقوف به این نوع نظریات چپ در نوعی «فقر اطلاعاتی شدید» به سر میبرند.
لازم است که جوان ایرانی بداند که جامعه آمریکا را نمیشود از فیلمهای هالیوود و زندگی ستارگانش شناخت. باید آنانی که با افتخار لیبرالیسم آن هم در نسخه نئولیبرالش را «پایان تاریخ» می دانند بدانند که تجربه عملی نشان داده است همان انسانهایی که درعرصه تئوری قرار است با لیبرالیسم به مرکز دنیا تبدیل شوند در عمل به بردگان کمپانیهای بزرگ تبدیل شدهاند و در سیستم اقتصادی جوامع مدرن جایگاهی بیشتر از «خریداران بالقوه» را ندارند.
لازم است که جوانان ایرانی از «موریس برمن» و نظریه «دوران سیاه آمریکا» او بداند. وبلاگ او که حاوی حقایقی (facts) قابل توجه از جامعه آمریکاست را بخوانند. در این کتاب وی با اشاره به شباهت قابل توجه جامعه آمریکای بعد از انتخاب بوش به دوران زوال امپراطوری روم به این نتیجه رسیده است که خیلی زود است که شاهد زوال یک امپراطوری دیگر باشیم. وقتی من در این مورد با یکی از دوستانم صحبت کردم او به من گفت حرفهایت به نظرم خندهدار است. همان دوست من مدام به من می گوید که حاضر است در هر جای دنیا جز ایران زندگی کند و البته آمریکا برایش چیزی فراتر از یک آرمانشهر است.
بنابراین از این پس تصمیم دارم بیشتر مطالب وبلاگم را به نوشتن از آمریکا و نظریات انتقادی جامعه آمریکا اختصاص دهم و به نوعی تا مدتی جهت گیری وبلاگم را بر این مبنا قرار دهم. احساس میکنم انتقاد از حاکمیت ایران به اندازه کافی در رسانههای فارسی (غیر رسمی) صورت میگیرد و تازه چرخه سیاسی ایران الان به گونهای است که انتقاد کردن چیزی جز بیفایده حرف زدن به نظر نمیرسد و تنها چیزی که از این انتقادات حاصل نمیشود فایده است.
و البته جای وارد کردن اتهام «جهت دادن به ذهن خواننده» نیز باز است. همین اتهام را میتوان نه فقط بر من بلکه بر هر کسی که در این دنیا «دیدگاهی» را عرضه میکند وارد کرد. با این حال سعی میکنم تا جایی که دانشم و فضای وبلاگم اجازه میدهد نظریات مخالف نظریات عرض شده را نیز عرضه کنم و البته حق بیان نظر شخصیام را نیز برای خودم محفوظ نگاه خواهم داشت.






[...] که از سوی برخی از خوانندگانم داشتم، همانگونه که در «شبه اساسنامه» تازه تدوینشده وبلاگ نیز گفتم قصد دارم تمرکز خودم را [...]
سلام
اين كار خيلي خوب و با ارزشي است. منظورم اين است كه آدم براي خودش يك مرامنامه داشته باشد. لا اقل در ذهنش چيزي باشد كه روند ها و مسير ها را برايش مشخص كند تا وقت و انرژي اش هدر نرود. البته من نمي دانم اين يك مرامنامه موقت است يا قرار است روزنوشت پوياي عزيز تا اطلاع ثانوي همين روند را (كه البته هم جايش بين پست هاي وبلاگ شهر خالي است و هم جاي كار دارد) طي كند. در هر حال، من منتظر و مشتاق شنيدن هستم. هر جا هم احتمالا نظر خاصي داشته باشم هم كه خوب، كامنت خواهم گذاشت.
@ محمدعلی:
ممنون. ما همه به کمک هم احتیاج داریم. به قول بامداد داریم با هم یاد میگیریم.