آقای شریعتمداری در مطلبی با عنوان “آقایان! شما تمام شده اید” در “پاسخ” به اظهارات آقای کروبی در انتقاد از خط روزنامه کیهان جایی نقل قولی از لسان الغیب خواجه شمس الدین حافظ شیرازی می آورد و از این نقل قول خوانشی عجیب و خنده دار میکند که به نظر من آیینه تمام نمایی از شیوه روزنامه کیهان در نقل قول های وارونه شده از افراد و استفاده از آنها برعلیه دیگران است. به عبارت دیگر، خوانش کیهان از نقل قول ها کاملا متفاوت از خوانشی است که به ذهن خیلی از ما مبتادر میشود که خود لابد گویایی عظمت عرفانی آقای شریعتمداری و سعه صدر مثال زدنی ایشان است!
القصه آقای شریعتمداری در مطلب مزبور ابتدا ابیات زیر از حافظ شیرازی را نقل کرده اند:
صوفي پياله پيما، زاهد قرابه بر دوش
اي كوته آستينان، تا كي دراز دستي؟
در خلوت مغانم، دوش آن صنم چه خوش گفت
با كافران چه كارت، گر بت نمي پرستي؟!
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
…
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی
ملاحظه میفرمایید که اصلا آن بیت اولی که آقای شریعتمداری ذکر کرده اند متعلق به غزل مورد اشاره نیست و بیت دوم هم به اشتباه نوشته شده و آقای شریعتمداری لابد به خودشان زحمت نداده اند یک بار پیش از آنکه از “حافظ دلسوخته” نقل قول کنند دیوانش را چک کند یا اقلا یک بار شعر را با صدای بلند بخوانند تا شاید متوجه شوند که ابیاتی که ”نقل” و بازسازی! می کنند وزن و آوای درست و درمان دارند و به قول معروف به هم نمیخورند.
اما این پروژه حرف توی دهان حافظ گذاشتن به همین جا ختم نمیشود. آقای شریعتمداری پس از این نقل شعر کاملا دقیق! ادامه میدهند:
راستي آقاي كروبي «با كافران چه كارت»؟!
آیا به راستی حرف حافظ در این شعر بر صحبت های آقای شریعتمداری مبنی براینکه به زعم ایشان کروبی دوست “کافران” شده صحه میگذارد؟ از قضا نه تنها اینچنین نیست بلکه یک بار خواندن شعر حافظ نشان میدهد که منظور حافظ اتفاقا بیشتر به خود آقای شریعتمدار برمیگردد تا کروبی. حافظ که خودش در زمان خودش و در شیراز آن زمان مثل میلیون ها ایرانی دیگر در دیروز و امروز تاریخ ما در زمره “خودی ها” حساب نمیشده، در اشعارش شکایت ها میکند از “مدعیانی” که خودشان را مسئول قضاوت صلاحیت دینی و اعتقادی مردم میدانند. اینجاست که حافظ در همان غزلی که آقای شریعتمداری احتمالا یک بخشی اش را یک جایی دست و پا شکسته شنیده میگوید: “با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی / تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی.”
آقای شریعتمداری! “حافظ شيرازي را «لسان الغيب» ناميده اند و براي اثبات شايستگي اين لقب همين اندازه كافي است كه قرن ها قبل، انگار هويت افرادي نظير جنابعالی را وصف كرده است. آنجا كه مي فرمايد:”
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یار است چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده ها
مدعی گرنکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که خوب است و که زشت
…
آقای شریعتمداری! از حنای شعر حافظ دلسوخته ما که خود در زمان خودش به هزار و یک جرم ناکرده و نسبت نداشته توسط امثال شما متهم شده دست شما رنگین نخواهد شد. از حافظ نقل قول نکنید، شعر حافظ آنجا که به زعم توجیه گران در خدمت باطل و جنایت و طاغوت قرار بگیرد به جای آنکه چراغ روشن گر باشد آتش سوزنده خواهد بود. همان بهتر که (به زعم مدعیان) “کافرانی” چون ما و چون حافظ را به حال خودمان بگذارید و به ادعای واهی خود مشغول شوید.
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی





