به باور من انباشت سرمایه انسانی و شکلگیری گفتمان منسجم حول اقتصاد آزاد، کشور را در موقعیتی قرار داده بود که اگر هاشمی انتخابات 84 را برده بود ایران در آستانه یک جهش تاریخی بینظیر قرار میگرفت. جهشی که شرایطش هیچ وقت (شاید جز در اوایل دهه چهل) فراهم نبود. افسوس که این اتفاق نیفتاد +
در این نوشته برآنم تا به این سوال کلیدی پاسخ دهم که چطور یک نفر میتواند یک گزاره مثل گزاره بالا و هزار گزاره پر و پیمانتر که در موردش کتابها نوشته شده و میشود را در یک نوشته چندخطی بیاورد و یک عدد و یا رقم و یا حتی محض رضای خدا یک نقل قول از «همسایه کاردرستمان» هم نیاورد. یک راه سادهاش آن است که چشمها را ببندید و هرچه دلتان خواست را بدون کوچکترین توجهی به شعور احتمالی مخاطب بنویسید و آخرش هم با زدن چهارتا از جدیدترین برچسبهای مد روز مثل «پوپولیست»، «احساسی و واکنشی» و «روزنامهنگارانه» روی طرف مقابل نوشتهتان را دربرابر حوادث احتمالی بیمه کنید.
بدیهی است که در بررسی همچین گزارهای اصلا مواردی مثل تکوین طبقه الیگارشی با خواستهای جدید اما شدیدا وابسته به سیستم ارتزاق پول نفت تقسیم شده از سوی حاکمیت در نتیجه شیوع گسترده رانتخواری در دوره همان که انتخابش میتوانست سرآغاز «جهش» ایران باشد، تلاش ناموفق برای خصوصیسازی که نهایتا با رخدادهای اخیر کشور را در معرض خطر جدی نظامیشدن اقتصاد بدل کرده و مهمتر از همه رای عمومی به کاندیدایی با پلتفورم تبلیغاتی انتخاباتی کاملا مخالف با روند اقتصادی شانزده سال قبل (هرچند از خیلی لحاظ به قول نویسنده برنامههایش سیاستهای احمدینژاد «در همان راستایی است که ما از آن دفاع میکنیم») اصلا مهم نیستند و فقط این مهم است که رفقای من که در فلان روزنامه باهاشان دوست شدم خیلی حرفهای مدیریتی قشنگی میزنند!
البته یادم رفت که ذکر شکستهای تجربه بازار آزاد در سراسر دنیا «مغلطه» است و فقط این مدلهای اقتصادی رقیب بازارآزاد هستند که تجارب شکستها و بد عملکردنهایشان پایشان نوشته میشود تا آقایی در گوشهای از دنیا بنویسد: «…بر خلاف کلیشههای رایج، بازار آزاد با همه ضعفهایش با فاصله زیادی از بدیلهای دیگرش بهتر عمل کرده است.» اینجا دیگر مثلا رابطه بین سیستم کاپیتالیستی غرب و تلاش برای فتح بازارهای بین المللی که بعد به کلونیالیسم منظم و بعدها نیوکلونیالیسم انجامید اصلا مهم نیست و همه به نقد فعال از کاپیتالیسم و ابعاد اجتماعی-سیاسی آن «نامرتبط» است. چرا؟ چون این «هیچ ربطی به بازار آزادی که ما دفاع میکنیم ندارد»!
نکتهای که این وسط مغز من را مشغول کرده اما-همانطور که در ابتدا گفتم- نه محتوای کلیگویانه و غیرقابل نقد نوشته که زیربنای اپیستمولوژیکی هست که بههمچین دیسکورسی اجازه میدهد با نادیدن گرفتن کامل شعور مخاطب در موضع «معلم اول» بنشیند و بهصرف فلان مدرک یا فلان تجربهاش هرچه خواست و نخواست را چون حکم کلی به مغز او فروکند و «راه توبه و صواب» را نشانش دهد. همچینن اپیستمولوژیی بینهایت من را یاد مدیای آمریکا انداخت و قدرت بینظیرش در گفتن هرآنچه تا کنون گفتهاست: یادی بکنیم از آکتور سینما میلتون فریدمن!
در پایان هم از خوانندگان عزیر دعوت میکنم که اگر حال خواندن نوشته «پوپولیست» و «نامرتبط» اولی را که آدرس آن را در پایین ذکر کردم را ندارند دست کم نوشته دوم را که انتقادات خود هاشمی است بر ناکارآمدیهای «سازندگیاش» (که اصلا ربطی به تجربه بازارآزاد در ایران ندارد!) را مطالعه بفرمایید.
Seyf, Ahmad. “Obstacles to the Development of Capitalism: Iran in the Nineteenth Century.” Middle Eastern Studies 34, no. 3 (1998): 54-82.
زیباکلام، صادق. “هاشمی بدون روتوش.” تهران: روزنه (1387): 91-115.





