نقل قول بالا در چند جمله تصویر خوبی از آرایش “طبقاتی” این دوره نتایج “اعلام شده” ”انتخابات” اخیر ریاست جمهوری را نشان می دهد. از همین تصویر درست نویسنده نتیجه میگیرد که انقلاب اسلامی وارد عرصه ای شده است که مهم ترین خصیصه آن تقابل میان “پابرهنگان” و “مرفهین” است. به عبارت دیگر پیش بینی نویسنده آن است که عامل اصلی در شکل گیری الگوهای سیاسی-اجتماعی در سالهای پیش رو “طبقه” باشد.
همه خوب می دانیم که نسبت به نتایج انتخابات این دوره شبهات جدی وارد شده است و نیز میدانیم که-همانگونه که محسن کدیور و عباس عبدی اشاره کرده اند- این شبهات در حد انتظارات معترضین پاسخ داده نشده است. نیازی به گفتن نیست که همان قدر که وجود نظرسنجی های معتبر حاکی از پیروزی آقای احمدی نژاد قبل از انتخابات نمی توانند دلیلی برای عدم صحت ادعای تقلب در انتخابات باشند، برخی مسائل مطرح شده مانند مشکلات آماری نتایج یا عدم تبعیت آنها از الگوهای قومیتی که به باور برخی اصول پیش فرض سیاست ایران هستند نیز نمیتواند درستی ادعای تقلب در انتخابات را صادر کند. به عبارت دیگر مساله تقلب در انتخابات تا حد زیادی یک مساله اجرایی است که متاسفانه از نظر بسیاری از ناظرین دستگاه اجرایی با آن عاقلانه برخورد نکرده است.
از همین رو برای ارائه هرنوع تحلیلی از نتایج انتخابات ناچاریم جوالدوزی به خود بزنیم و فرض کنیم نتایج فعلی (که متاسفانه سیستم اجرایی فارغ از اثبات صحتشان بوده) مخدوش نیستند. از سویی برای پی بردن به اینکه پایگاه اجتماعی آقای احمدی نژاد در طبقه پایین وسیع تر است میتوان به نظرسنجی های قبل از انتخاباتی و حتی نوعی باور عمومی در فضای سیاسی اشاره کرد که کار را برای تحلیل آسان تر میکند. از همین رو نیز یک ناظر عادل احتمالا مشاهدات نقل قول شده در ابتدای این نوشته را-علی رغم وجود شبهات در مورد صحت نتایج انتخاباتی- می پذیرد.
از این مشاهده درست اما به ادعای دوم- یعنی “طبقه-محور شدن” معادلات سیاسی-اجتماعی ایران در سالهای اخیررسیدن نیازمند نوعی نگاه “نئوپوزیتویستی” (نومثبت گرایانه: براساس آمار و ارقام و روش و مشاهده “علمی” نظیر علوم طبیعی در علوم انسانی) به نتایج انتخابات است. البته غیرقابل انکار است که همان طور که هشت سال دوره “اصلاحات” مفاهیمی چون “حقوق شهروندی،” “مردم سالاری” و امثالهم را در فضای سیاسی ایران برجسته کرد (فارغ از اینکه در این زمینه ها تلاش جدی شد یا خیر)، دوره آقای احمدی نژاد هم همگام با مفاهیم “ضداستعماری” در عرصه سیاست خارجی مفهوم “طبقه” را در فضای گفتمانی سیاست داخلی برجسته نمود. با این حال اینکه ما صرفا به نتایج انتخابات یا فضای گفتمانی سالهای اخیر نگاه کنیم و براساس این نگرش- که هرچقدر هم درست باشد تنها بخشی از واقعیت است- در مورد “تم کلی یا زیربنایی” فضای سیاسی-اجتماعی ایران” نظر کنیم پیرو یکی از مغلطه های بزرگ پشت نگاههای نئوپوزیتویستی به علوم انسانی است.
برای درک بهتر محدودیت های نگاه محدودنگر نئوپوزیتویستی یا همان نگاهی که بعضی دوستان آن را نگاه “مهندسی” به علوم انسانی میخوانند یک مثال میزنم: فرض کنید آمار نشان میدهد فروش سرم پزشکی از اواسط دهه 50 شمسی به طور تناوبی بیشتر شده و در بهمن 57 به بیشترین حد خود رسیده.طبیعی است که میشود برای مثال استدلال کرد که با افزایش درگیری ها نیاز به سرم به خاطر بیشتر شدن زخمی ها بیشتر شده است که یک گزاره کاملا منطقی است. منتهی جایی که محقق علوم انسانی میخواهد تئوری پردازی کند بسیار مضحک خواهد بود اگر سعی کند انقلاب اسلامی را بر اساس نقش “سرم” در آن توضیح دهد. دقت میکنید که رابطه مثبت فروش سرم و انقلاب گزاره غلطی نیست فقط ناتوان از توضیح واقعیت در تصویری بزرگ تر است. برای توضیح واقعیت در صحنه بزرگ تر نیاز به استفاده همزمان از نظریه های متفاوت علوم اجتماعی است که در ترکیب با هم تصویر تئوریک درستی از واقعیت را ارائه میدهند.
برای مثال در مورد کنش های طبقاتی یک جامعه شاید معروف ترین نظریه پرداز علوم اجتماعی کارل مارکس باشد. از سویی یک صاحب نظر در مسائل اجتماعی ایران قطعا به شما خواهد گفت که همانگونه که صادق زیباکلام در “سنت و مدرنیته” (با همه ضعف استدلال کتاب) و حمید دباشی در “ایران: یک ملت قطع گسیخته” اشاره میکنند یا در مورد دوم صرفا می رسانند استفاده از نظریات طبقاتی مارکسیستی بدون در نظر گرفتن شرایط خاص جامعه ایران به ناکجا راه میبرد. بررسی تحلیلی تاریخ ما نشان میدهد علی رغم اهمیت مفهوم “طبقه” در بسیاری فرآیندها و جنبش های اجتماعی ایران معاصر، معدودی از آنها “طبقه-محور” بوده اند. برای مثال همان طور که امیر نیکویی در نوشته “ریشه های اجتماعی شورش های بابیه در ایران“ در “فصلنامه سیاست دانشگاه تهران” و موژان مومن در نوشته مشابهی* در “ژورنال بین المللی مطالعات خاورمیانه” (به انگلیسی) اشاره میکنند برخلاف نظر بسیاری از تاریخ دانان مارکسیست جنبش بابیه در ایران یک جنبش طبقاتی نبود بلکه یک جنبش اعتقادی بود. استدلالات مشابهی در مورد انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی هم توسط محققان ارائه شده است.
واقعیت اینجاست که همین که-طبق گفته خود نویسنده سطور نقل قول شده در ابتدای متن- حمایت طبقه پایین از احمدی نژاد و طبقه وسط و بالا از موسوی حمایت “کامل” تثبیت شده نیست دلیلی است بر اینکه-گرچه عامل طبقاتی نقش خود را مثل هر حادثه قابل توجه سیاسی-اجتماعی دیگردر انتخابات های اخیر بازی میکند- اما “طبقه” عامل اصلی “محرک” شکاف ها نیست. صدالبته میل به آقای احمدی نژاد میان بسیاری از طبقه روستایی- نظیر والدین خود من- قوی است و البته این میل برخلاف آنچه برخی تحلیل های حامیان یا مخالفین آقای احمدی نژاد با لحنی تحقیرگرایانه عنوان میکنند نه مقدمتا به خاطر کاپشن ساده و ساده زیستی گاها تبلیغاتی آقای احمدی نژاد (به گونه ای که انگار روستاییان زودتر از شهری ها گول میخورند که خودش تصوری توهین آمیز است) بلکه به خاطر برخی بهبودهایی است که در چهارسال گذشته در برخی ابعاد زندگی روستایی داده شده است. مادر من، برای مثال، همیشه از تلاش های دولت نهم برای توسیع پوشش بیمه رایگان درمانی و نیز تسهیلات زنان قالیباف که در زندگی خود او و آشنایانش محسوس بوده است با حسن نظر یاد می کند.
با این وجود- همانطور که حمید دباشی (استاد ایران شناسی دانشگاه کلمبیای آمریکا) و مینا خانلرزاده، هر دو از منابع اول من برای تحلیل مسائل ایران اشاره می کنند- دلایل متفاوتی هست که ادعای ”طبقه محور” بودن اتفاقات اخیر ایران را زیر سوال میبرد. از جمله آنکه مشکلات اقتصادی چندسال اخیر- که همانطور که خانلرزاده در این نوشته اش اشاره میکند ترکیب مشترک ناکارآمدی مدیریتی و تحریم های استعماری بین المللی هستند- و گرانیها طبقه شهری و روستایی، بالا و پایین را کم و بیش تحت فشار قرار می دهند. این دلایل درحقیقت به فقدان یک تحلیل تئوریک موثر از ادعای “طبقه محور” بودن صحنه سیاسی-اجتماعی می افزاید تا چنین ادعایی را نه بی اعتبار که صرفا بی مصداق جلوه دهد.






[...] در همین رابطه: – آقای تهرانی خیلی خوب – طبقه محور بودن انتخابات اخیر؟ [...]