و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجراً عظیماً – نسا، آیه 47
شهادت نوعی از مرگ نیست بلكه صفتی از ((حیات معقول)) است. زیرا حیات معمولی كه متاسفانه اكثریت انسانها را اداره می كند، همواره خود و ادامه بی پایان خود را می خواهد، لیكن در حیات معقول فرد آن زندگی پاك از آلودگی ها كه خود را در یك مجموعه بزرگی به نام جهان هستی در مسیر تكاملی می بیند كه پایانش منطقه جاذبه الهی است – از “شهادت در قرآن و احادیث“
برای مسلمانان و “خاورمیانه ای ها” که در کشورهای اروپایی و آمریکایی زندگی می کنند، اسلاموفوبیا یا اسلام ستیزی یک واقعیت همه جا حاضر است. نوام چامسکی اشتباه نمیکند آنجا که در کتاب “قدرت مخاطره آمیز” اسلام ستیزی را از معدود انواع “رسمی” و هنوز “پذیرفته شده” نژادپرستی و بشرستیزی در جوامع “غربی” میداند. واقعیت اینجاست که من و مردم من (متعلق به هر مرز جغرافیایی که باشیم: ایران یا فلسطین یا مصر یا …) در شهادت “مروه شربینی” خود را صاحب عزا می دانیم.
و اینک ما هستیم و مسئولیت خون یک شهید دیگر. شهیدی که میتواند آخرین نفری نباشد که به جرم “مسلمان بودن” کشته میشود. مروه و سایر شهدای اخیر همگی پا در همان مسیر مقدسی نهادند که نخستین پیمایندگانش صحابی باوفای پیامبر سمیه و یاسر بودند. جرم آنها نیز جز آن نبود که میخواستند “بگویند پروردگاری جز خدای بزرگ نیست تا رستگار شوند.”
همه چیز، همان گونه که دکتر شریعتی در “شیعه سرخ” اشاره می کند از یک “نه” بزرگ شروع میشود. “نه”ای که گفتنش همیشه براندام مستکبرین و قدرت مندان لرزه انداخته است. “نه”ای که فرقی نمیکند در کجا و به زبان که گفته شود: در دادگاه یک کشور اروپایی، در گوشه ای از شهر متراکم غزه یا در خیابانهای تهران.”
شهدای تاریخ اسلام درحقیقت محصولات غرورآفرین همان “اسلام حسینی و اسلام مولاعلی” مورد اشاره خسرو گلسرخی در نطق تاریخی اش در دادگاهش هستند که رفتنشان از میان ما که همانا آغاز بخش نویی از حیات جاویدانشان هست “گواهی” میشود برای ما در اثبات صدق گفتار و رفتارمان و هدفمان. اینجاست که این سخنان شیرین معلم شهید انقلاب معنای حقیقی خود را آشکار می کنند:
با ریختن خون عزیز ما، انقلاب ما تأیید شد. این انقلاب باید زنده بماند، این نهضت باید زنده بماند و زنده ماندن آن به همین خون هاست. بریزید خون ها را، زندگی ما دوام پیدا می کند. بکشید ما را، ملت ما بیدار تر می شود. ما از مرگ نمی ترسیم، شما هم از مرگ ما صرفه ندارید.
در این مورد بیشتر و بیشتر خواهم نوشت، هم در این خانه و هم در توییتر و فرندفید.






ای بابا حداقل مشخص کن چه طرفی هستی؟
پویا جان من در تو ییک پیام فضلی نزاد می بیینم
مگر علیه کسی صحبت کردم رفیق؟ من فقط نظرم را در مورد شهادت فردی گفتم که با اون هم دردم.
پویا جان، دوست من خزعبل نوشتی این دفعه. یک مطلب بی سر و ته و سرشار از تناقض.. داری کم کم جاپای درخشان میزاری ها.. مواظب باش به سرنوشت اون دچار نشی که بدتر از تو زندان افتادن ( که اونم معلوم نیست ) مورد تنفر قرار گرفتن جلوی مردم خودت هست.
تو بهتر است دلت به جای سوختن به حال اسلاموفوبیا و بازخوانی مطالب بی سر و ته شریعتی و مخصوصا دفاعیهی پر تناقض گلسرخی، دلت به حال مملکت خودت بسوزد و بدانی قبل از اینکه به عنوان مسلمان تو را جایی تحویل بگیرند ایرانی هستی. در بین همان برادران و خواهرانت که فقط در دین با تو یکی هستند و نژادشان عرب ببین چهقدر تو را آدم حساب میکنند.
طاها جان من تعارض و تناقضی بین دل سوختن برای مملکت خودم درعین دل سوختن برای هر مظلومی در هرگوشه دنیا نمی بینم واقعیتش
من هم نمیبینم. اصل حرف بند اول کامنتم هست. قسمت دوم را در مورد برخوردت نوشتم.
چشم. ممنون بابت تذکر