شاید باورتان نشود ولی یکی از نشانه های این که آقای احمدی نژاد خودش “نماد تغییر” بوده است همین است که در نتیجه اقدامات ایشان یک عده تهرانی خیلی مهربان و بشردوست بلند شده اند و از حقوق ما شهرستانی های بدبخت و بیچاره دارند دفاع میکنند. با این حساب بی راه نگفته ایم اگر نتیجه گیری که آقای احمدی نژاد از این حیث شده اند یک قهرمان ملی! البته لازمه این نتیجه گیری تقلیل روابط “استعماری داخلی” مملکتمان به دوگانه “تهرانی/شهرستانی” است که دوگانه های قدرت دیگری مثل “فارس/ غیر فارس،” “شیعه/غیر شیعه” و غیر را اصولا از نظر خارج میکند. چون واقعیت اینجاست که اگر نگاه مان را اندکی وسیع تر کنیم آنوقت می فهمیم که اقلیت های قومیتی و مذهبی و دینی در ایران در این چهارسال در فشار اجتماعی و سیاسی عظیمی بوده اند که همین حامیان آقای احمدی نژاد نه تنها به شان اشاره نمیکنند که میشود گفت اصلا در نظرشان نمیگیرند. در بعضی موارد هم مثل قضیه دراویش یا بهاییان از برخی افراد و گروههای سیاسی انتقاد میکنند که چرا از فلان گروه حمایت کردی!
البته فهم این گرایش دوستان سخت نیست. اخیرا نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در ایران مورد سوال جدی قرار گرفته است. در شرایطی که تضمین سلامت انتخابات بر عهده شورایی است که نمایندگانش بارها حمایت خودشان را از یکی از کاندیداها اعلام کرده بودند، وقوع همچین شبهه های به خاطر درصد بی اعتمادی به شورای نگهبان کاملا طبیعی بود. شبهه تقلب در انتخابات طبیعتا از سوی میلیون ها ایرانی مطرح شد و حاکمیت هم راه چاره را نه در اعتماد سازی بلکه در سرکوب مردم دید که به شهادت بسیاری از برادران و خواهرانمان انجامید. حامیان کاندیدای “پیروز،” برای توجیه معترضین به نتیجه انتخابات هم متوسل به استدلالاتی شدند که “تهران محور بودن” و فراموش کردن رای شهرستانی ها از سوی حامیان موسوی یکی از آنها بود. به عبارتی بحث “تهران محور” بودن فرهنگ سیاسی و اجتماعی ایران که از جنبه های مهم پدیده ای است که نظریه پردازان پسا استعماری از آن به عنوان “استعمار داخلی” امروز برای یکی از جناحهای سیاسی ایران سود سیاسی پیدا کرده است، از همین رو هم هست که زیاد در موردش می شنویم.
ولی به هر دلیل چاره ای نیست جز اذعان به این نکته که صرف مطرح شدن رابطه قدرت “تهرانی/شهرستانی” در فضای سیاسی “تهران محور” ایران جای خشنودی دارد. اینکه به هر دلیلی توجه دارد به سمت “شهرستانی ها” جلب میشود البته پدیده مثبتی است، هرچند این توجه فقط در حد بیان و رتوریک باشد. خصوصا که آغاز گفتمانی با محوریت “تهران محوری” صحنه سیاسی و اجتماعی ایرانی با همه جهت گیریهای جناحی-سیاسی چنین گفتمانی میتواند به ناظرین عمق فاجعه ای که در ایران برای دهه ها درحال وقوع بوده و هست را نشان دهد: یک طرف بازی تهرانی “بد” است که خودبزرگ بین است و شهرستانی را فراموش کرده است. از سوی دیگر “تهرانی خیلی مهربان” است که خیلی میفهمد و میشود موعظه گر اجتماعی جامعه خودبین “تهرانی.”
داستان این آقای “تهرانی خیلی مهربان” البته خودش سرشار از هزار و یک تناقض است: این آقا در عینی که ادعای شکستن رابطه استعماری را دارد که “شهرستانی” را محصور خود کرده است، خودش یک قدم از “بدها” فراتر میرود و به خود اجازه میدهد از زبان “شهرستانی” صحبت کند و به اسم او از یک کاندیدا حمایت کند و به کاندیدای دیگر بتازد. تفاوت اصلی درحقیقت اینجاست که “تهرانی بد” عاملیت و فاعلیت “شهرستانی” را به رسمیت نمی شناخت و در نظر نمی گرفت ولی “تهرانی خیلی مهربان” این عاملیت را به نفع خودش تصاحب و غصب میکند. این درحقیقت شبیه نقشی است که برخی سازمانهای حقوق بشر “چپ” در جوامع “استعماری” در مورد جوامع “مستعمره” ایفا میکنند: جایی که “سفیدپوست” بشردوست به حمایت از “رنگین پوست” بدبخت می آید. سه نتیجه اصلی چنین تصوری را میتوان اینگونه توصیف کرد:
- “سفیدپوست،” “رنگین پوست” را از موضع “فعال” خارج کرده و در موضع “بدبخت” قرار می دهد
- “سفیدپوست” موضع “بشردوستی” را برای خودش ثبت میکند
- “سفیدپوست” جلوی صحبت کردن و فاعلیت “رنگین پوست” به زبان خود را میگیرد.
آنچه در رابطه “تهرانی خیلی مهربان” و “شهرستانی بدبخت” رخ میدهد درحقیقت نسخه دیگری از همان رابطه “تهرانی بد” و “شهرستانی وجود نداشته است،” نسخه به روز ترش که آقای مهربان برای رو کم کنی از هم دانشگاهی هایش ازش استفاده می کند!






سلام
نکتهی جالبی است.
البته به این هم باید توجه کرد که در همان مبارزات علیه نژادپرستی، تا زمانی که انسانهای سفید آزاد فریاد بر نیاوردند و اساسا این دیالوگ اعتراض آمیز میان سفیدها رایج نشد، جنبش سیاه به جایی نرسید.
از طرف دیگر نتایج حاصل از چنین فعل و انفعالی منحصر در این سه مورد نیست. خصوصا در جنبشهای اسلامی که مدعی برادری هستند. دقت کنید که محمد (ص) به عنوان یک مصلح اجتماعی از طبقهی بهرهمند مکه بود و از همین نفوذ برای کاهش فشار بر تازه مسلمانهای از طبقهی پائین و بردههای سیاه استفاده کرد. ولی همان برده ی سیاه را سخنگوی خود کرد.
یعنی لازم است قسمتی از اکثریت (یا قسمتی از جناح غالب) نقش جاده صافکن و فراهم کنندهی شرایط را ایفا کند. اما در چنین شرایطی لزوما رهبری بر عهدهی سفیدها نخواهد بود. چنانکه ماندلا همیشه در صدر حرکت بود. با اینحال لزوم روشنگری در طبقهی سفید و رواج گفتمان مبارزه در میانشان غیر قابل انکار است.
نکتهی دیگر اینکه شاید من درست متوجه نشدهباشم اما فرهاد جعفری اساسا تهرانی نیست. مشهد زندگی میکند و یک بار هم نمایندهی شهر مشهد در مجلس میخواست بشود.
محمدعلی نکته اصلی این هست که ما میتونیم کمکی باشد در “صحبت کردن” “محرومین،” ولی حق نداریم به جاشان صحبت کنیم. فکر میکنم این تفاوت اساسی باشه.
در مورد مشهدی بودن فرهاد جعفری هم منظور من اینجا معانی حقیقی “تهرانی” و “شهرستانی” نیست بلکه این دو برساخته های اجتماعی اند برای نمایش روابط قدرت اجتماعی.
[...] همین رابطه: – آقای تهرانی خیلی خوب – طبقه محور بودن انتخابات [...]