مسیح علینژاد
رای مردم آمریکا، رای محترمی است. رئیسجمهور منتخب آمریکا بهنام این رای میتواند کنترل ارتش آمریکا را بهدست گیرد، مصوبات مجلس را وتو کند، سیاستخارجی آمریکا را بر مبنای نظر خود جهتدهی کند و بهطور کلی از اختیارات خود در حیطه قانون اساسی و قوانین بینالمللی استفاده کند. همان قانون اساسی و قوانین بینالمللی به نماینده اکثریت مردم آمریکا اجازه نمیدهد که حقوق اقلیت مخالف با رای اکثریت را زیر پا بگذارند و یا بهخاطر توسعه منافع خود بهکشور دیگری تجاوز کنند. همانطور که رای مردم آلمان به هیتلر اجازه کشتار یهودیان و حمله به همسایگانش را نمیداد(هیتلر با رای مردم انتخاب شد و مصوبات معاهده ورسای را زیرپا گذاشت)
تجاوز بهحقوق کشور دیگر طبق بخشهای 1، 2، 33 و 39 منشور سازمان ملل متحد «جرم کبری بینالمللی» و در درجهای بالاتر از جرایم بینالمللی چون «تروریسم بینالمللی» از حیث شدت جرم قرار میگیرد. بهبیان دیگر رای هیچ ملتی آن قدر ارزشمند نیست که بتوان بهنامش بهکشوری دیگر تجاوز کرد. وقتی کشوری(ایران یا آمریکایش فرقی نمیکند) با زیرپا گذاشتن قوانین بینالمللی دستبه جنایتی چون اشغال یک سرزمین دیگر میزند، قوانین بینالمللی بهکشور دوم درگیر در جنگ اجازه دفاع از خود را میدهد.
از همینرو نیز روزی که مردم آمریکا شادمان و خوشحال برای گرفتن انتقام کشته شدگانشان یازدهم سپتامبر فریاد میزدند:«Let’s ride!» و برای ارضای حس انتقامگیریشان خود را در جایگاه تصمیمگیری برای یک ملت مینشاندند باید به عراقیها حق میدادند که با اسلحههایی هزار بار مهلکتر از لنگهکفش به سراغشان بیایند. تفاوت بین لنگهکفشی که از سوی خبرنگار عراقی پرتاب شد و یک پرتاب لنگهکفش ساده همان تفاوت انکار ناشدنی میان ارتکاب خشونت از سوی یک تبهکار و یک سرباز است. خبرنگار عراقی لنگهکفشش را بهیاد «بیوهها و یتیمان عراقی» پرتاب کرد. او بهنام آزادی خود و کشور و مردمش دست به چنین عمل هرچند غیرمنطقی زد و همین بعد قضیه است که به من این جرات را میدهد که فریاد بزنم: «زندهباد لنگه کفشی که بهنام آزادی پرتاب شود.»
پینوشت: در این مطلب مبنا را بر آن گذاشتم که به نقد مطلب علینژاد ننشینم و فقط نوع نگاه کلان او را نقد کنم. اگر تمرکز این نوشته روی مطلب علینژاد بود بیشک به این نکته هم اشاره میکردم که مقایسه علینژاد بین کنفرانس خبری بوش و حضور احمدینژاد در دانشگاه کلمبیا از بسیاری جهات یک قیاس معالفارغ است.






زنده باد لنگه کفشی که نام آزادی پرتاب شود
مسیح شباهت هاش رو نوشت .. تو هم ثابت کردی که قیاس مع الفارق بوده و تفاوت هاشو گفتی.. بذار منم یکی از فرقاشو بگم:
منتظر الزیدی خبرنگار بود .. کارش رو در مکان و زمانی انجام داد که بنا به اطلاعات حرفه ای که داشت می دونست که قدر مسلم به دیدگان تمام مردم دنیا و یا حداقل مردم کشورش میرسه.. اما عکس های احمدی نژاد رو دانشجو ها آتیش زدند..کاری که در زمان و مکانی صورت گرفت که خودشون هم بنا به تجربیاتشون می دونستند به جز تو خوابگاه جای دیگه ای خبرش پیچیده نمیشه..! … کار منتظر، زدن به خال بود، با ساده ترین اسلحه.. کار دانشجوهای ما رگبار بستن به آسمان بود. فرق مردمی که هدف دارند (هر چند هدفشان کوچک باشه و یا راه حقیری برای دست یافتن بش انتخاب کرده باشند) با مردمی که هدفشون رو گم کردند ( هرچند هدفی که فکر می کنند دارند خیلی بزرگ باشه و راه های های مدرنی برای دست یافتن بش انتخاب کرده باشند) در همینه.
عزیز من این خوبه که تو سعی در نقد داری اما نقد کسی که حقوق می کیرد اینکونه فکر کند آخر از اون کارهاست
بعضی ها رسانه را با بیت الخلا اشتباه گرفته اند.
بخون این لینکو
عالی نوشتی پویا جان خیلی عالی
mamnoonam az naghde momenaneh va manteghie shoma.