امروز ویدئوی سخنرانی آقای رحیمپورازغدی را که طی آن ایشان دانشجویان معترض به اعدامهای سال 67 را به حمایت از سازمان مجاهدینخلق متهم کرده بودند را از طریق وبلاگ «روزگار» دیدم. ایشان در واکنش به پلاکاردهایی که در اعتراض به کشتارهای مرداد و شهریور سال 1367 نوشتهشده بودند شروع به ذکر برخی از جنایتهای سازمان مجاهدین خلق نمودند و اعلام کردند که «این افراد در هر کجای دنیا بودند اعدام میشدند.» سپس انگشت اتهام را بهسمت دانشجویان دراز کردند و گفتند: «این افراد (دانشجویان) یا وابسته بهاین گروه(مجاهدین) هستند یا کارشان از روی نادانیاست.»
اتهام بزرگ و هزینهدار «وابستگی به مجاهدین» اتهامی نیست که بتوان بهسادگی از آن گذشت. از سویی تحکیم و دانشجویان نیز تنها گروه از فعالان سیاسی ایران نیستند که بهاین اعدامها معترضاند. بخش قابلتوجهی از فعالان سیاسی و مدنی ایرانی این واقعه را محکوم میکنند. مخالفت با این اعدامها مختص گروههای خارج از حاکمیت نیز نیست و در زمان انجام اعدامها قائممقام وقت رهبری آیتالله منتظری نیز به «اعدام بیرویه» زندانیان سیاسی معترض بودند. سوال اساسی اما اینجاست که آيا محکوم کردن اعدامهای سال 1367 بهمعنی حمایت یا وابستگی به مجاهدین است؟
پرونده سیاه سازمان «مجاهدین خلق» برای تقریبا همه ما آنقدر آشکار و هویدا هست که نیازی به بازخوانی نداشتهباشد. بااین وجود شواهد متفاوتی نشان میدهد که روند رسیدگی به پرونده بسیاری از قربانیان این حادثه عادلانه بودهاست. همین برای بسیاری از نیروهای تغییرطلب و فعالان دمکراسیخواه داخلی و خارجی این سوال را بهوجود آوردهاست که آیا همه کشتهشدگان آنسال مستحق اعدام بودند و آیا در یک نظام قضایی عادلانه نیز به همین سرنوشت در انتظار آنان بود؟
در صفحات 352 تا 355 کتاب خاطرات آیتالله منتظری قائممقام وقت رهبری ایران میخوانیم:(مطالب داخل پرانتز را خودم اضافه کردهام.
- آنچه باعث شد من این نامه(نامه به امام در اعتراض به اعدامها) را بنویسم این بود که در همان زمان بعضی تصمیم گرفتند که یکباره کلک مجاهدین را بکنند… به همینخاطر نامهای از امام گرفتند که افرادی از منافقین که از سابق در زندانها هستند طبق تشخیص دادستان و قاضی و نماینده اطلاعات هر منطقه با رای اکثریت آنان اگر تشخیص دادند آنها سر موضع هستند اعدام شوند، یعنی این سهنفر اگر دو نفر از آنها نظرشان این بود که فلان فرد سر موضع است ولو اینکه به یکسال یا دوسال یا پنجسال یا بیشتر محکوم شده باید اعدام میشد.
- بالاخره مدتی ملاقاتهای زندانیان را تعطیل کردند و برحسب گفته متصدیان با استناد به ایننامه حدود دو هزار و هشتصد و یا سه هزار و هشتصد نفر زندانی -تردید از من است- از زن و مرد را در کشور اعدام کردند..طرف را میآوردند و به او میگفتند بگو غلط کردم، او هم به شخصیتش بر میخورد نمیگفت، میگفتند تو سر موضع هستی و او را اعدام میکردند.
- (نقلقول از مسئول اطلاعات قم) بهبعضی افراد میگویند تو سر موضعی؟ او هم نمیداند که قضیه از چه قرار است میگوید بله، فوری او را میبرند و اعدام میکنند
شواهدی از این دست این شبهه را برای بسیاری از ما بهوجود میآورد که این اعدامها قانونی نبودهاست. از سویی در سالهای اخیر هر نوع اظهار نظری در مورد این موضع نیز با واکنش روبرو شدهاست. بهیاد دارم که آرش سیگارچی چندسال قبل بهخاطر انتشار زندگینامه یکی از این اعدامیان بهزندان رفت. این شواهد نشان میدهد که بهطورکلی آستانه تحمل حکومت درباره این اعدامها پایین است و این خود به خود به بزرگتر شدن این شبههها کمک کردهاست.
سوال نهایی اما اینجاست که چگونه آقای پورازغدی از دانشجویان که وجدان بیدار جامعه هستند انتظار دارند چشمشان را روی حقایق ببندند و تلاش آنان برای یافتن واقعیتهای تاریخی را یا ناشی از «عدماگاهی» میدانند و یا «وابستگی به مجاهدین»؟






پویا جان اولن استناد به صحبت های کسی کردی که تازمانی که پای نزدیکانش به این ماجرا کشیده نشده بود از اعتراض دم نزد، پس این اعتراض هم مخدوش است به نوعی و ثانیا اگر بخواهیم خیلی خوش بین باشیم باز هم نمی توانیم به این کار آن دو سه نفر بگوییم اعتراض و تلاش برای دانستن حقایق. خیلی ساده لوح به نظر می آیند و در ضمن اعتراض راه های بهتری هم دارد. این هم تازه بر فرض صحت ماجرا
زمان…. باید بگذرد و شاید از من و تو هم جز خاکی نمانده باشد
ازغدی احتمالا غافلگیر و ناراحت شده و از اینکه توی دانشگاه جمهوری اسلامی اینقدر ولنگاری هست که کسانی جرأت کنند علم حمایت از منافقین را بلند کنند جاخورده است؛ اما :
1ـ خاطرات منتظری کاملا فاقد اعتبار است، هیچ واقعیتی را نمی توان به حرفهای منتظری مستند کرد، منتظری یک شکست خورده سیاسی و یک اخراجی است که از هر فرصتی برای تلافی و انتقام استفاده می کند
2ـ ایران قطعنامه را امضا کرده؛ صدام اما صلح را قبول ندارد، منافقین به کشور حمله می کنند و چند شهر را اشغال می کنند؛ کشور در ضعیف ترین وضعیت قرار دارد؛ همان کسانی که به جرم همکاری با کشتار مردم بیگناه در کوچه و خیابان دستگیر شده اند هنوز بر سر مواضع خود پافشاری می کنند؛ نتیجه: چه چاره ای وجود دارد جز حذف منافقین؟
3ـ ازغدی توجه نکرده که بعضی از آن دانشجویان احمق ممکن است بستگان یا فرزندان همان منافق های معدوم باشند.
4ـ دانشجویان کی وجدان بیدار جامعه بوده اند؟ ما خودمان هم دانشجو بودیم اما هیچ وقت ندیدیم کسی از ما وجدان بیدار جامعه! باشد، پس بیخود شعارهای عوامفریبانه و اغوا کننده به کار نبرید. اصل حرف را بزنید و اگر اشتباهی هست بگوئید.
دانشطلب:
دانشطلب:
ممنون بابت نظر. منظورم از وجدان بیدار این بود که دانشجویان عموما به مسائلی توجه میکنن که عموم مردم ازش غافلن. مثلا ممکنه کمتر کسی در ایران دیگه به اعدام های 67 فکر کنه منتهی دانشجو به سبب موقعیت اجتماعیش براش مهمه اینجور مسائل و به قول معروف “کله اش بوی قرمه سبزی میده” و این درجامعه مقبوله. تمام حرف من این بود که نمیشه حرکت دانشجویان را لزوما نشانه حمایت یا وابستگی از مجاهدین دونست و مستحضر هستید که این اتهام بزرگی است.به هر حال باید همیشه فضای بحث رو باز نگه داشت و با اتهام زنی و برچسب زدن نبستش
اسماعیل:
البته من نگفتم حرف آقای منتظری لزوما درست است. صرفا گفتهام شبهههایی هست که فضا برای مطرح شدنش نبودهاست
ممنون
چرا اینهایی که با اعدام ها ابراز مخالفت می کنند از خودشان نمی پرسند که اصلا جمهوری اسلامی اگر می خواست کلک منافقین را بکند چرا تا سال 67 صبر کرد؟ جوابش فکر می کنم با کمی تآمل روشن شود، توجه کنید به نامه منسوب به امام:
بسمه تعالي
در تمام موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حكمش اعدام است، سريعا دشمنان اسلام را نابود كنيد، در مورد رسيدگي به وضع پرونده ها در هر صورت كه حكم سريعتر انجام گردد همان مورد نظر است .
روح الله الموسوي الخميني
سریع تر دشمنان اسلام را نابود کنید!!! چیزی که از این جمله برمی آید احساس خطر و نگرانی اضطراری است نه میل به حذف منافقین چرا که کینه از منافقین در سالهای 60 و 61 در بیشترین حد خودش بود، اما سال 67 حکایت دیگری داشت.
دانشطلب:
ممنون جناب دانشطلب. من واقعیتش اطلاعات کافی برای بحث تاریخی رو ندارم و برای همین حرف شما رو میپذیرم و اتفاقا طبیعیه بعد از عملیات مرصاد خطر مجاهدین بیشتر احساس شه. من صرفا به برخورد اقای پورازغدی نقد داشتم که امیدوارم در این مورد با هم همنظر باشیم
می دونی از نظر من روش درست با این پرسشگری! چیه؟ همون روشی که توی همه کشورهای دنیا برای طرفداران دولت در سایه به کار می برند؛ محرومیت از حقوق شهروندی، اخراج از دانشگاه، و در صورت لزوم مجازات های شدیدتر. این مهربونی های لزج جمهوری اسلامی دیگه داره حال منو بهم می زنه
دانشطلب:
من باهاتون موافقم که این پرسشگریَ ها در همه دنیا محکوم میشه و متاسفانه در ایران ما هم همین طور. منتهی فکر نمیکنم شیوه درست باشه
اولا ممنون از لینک شما. ثانیا، خیلی از این اعتراضات از روی نادانی و جو گیری است. همین چند دانشجو در روز جلسه وقتی این توضیحات را رحیم پور داد و با تشویق دانشجویان همراه شد، پلاکاردها را پایین آوردند. در روزهای بعد هم در نشریاتشان تلویحا به نادانی خود اعتراف کردند و گفتند ما نمی دانستیم در سال 67 مجاهدین را اعدام کرده اند! ثالثا، پاکسازی کشور از مجاهدین تروریست، سرآغاز برقراری یک امنیت نسبی در سطح کشور بود. این اتفاق حتی اگر با شدت عمل هم همراه بود (که بود) حداقل نتیجه مطلوب آن از بین رفتن نگرانی های امنیتی مردم و حاکمیت آرامش در جامعه بود. رابعا، شاید الان خیلی ها که از هر فرصتی برای کوبیدن جمهوری اسلامی استفاده کنند، از تابستان 67 پیراهن عثمان ساخته باشند، اما همان موقع مجاهدین و سایر گروهک های تروریستی آنقدر در اذهان مردم منفور بودند که هیچ کس از حذف آن ها ناراحت که نشد هیچ، مردم خوشحال هم شدند. خامسا، این جملاتی که از منتظری نقل کردی (مثل این: میگویند تو سر موضعی؟ او هم نمیداند که قضیه از چه قرار است میگوید بله، فوری او را میبرند و اعدام میکنند …) مثل سایر حرف های وی اصلا قابل اعتماد و استناد نیست. بعضا خنده دار هم هست…
موفق باشید…
همچین این سوالو مطرح می کنی که انگار نمی دونی رحیم پور کیه… این آدم یه مهره ی جیره خوار نظامه …همین …هر صفت دیگه ای براش بکار ببری زیادشه … خوب مسلمه که آدم مزدور از بقیه هم انتظار داشته باشه چشمشونو ببندن و به جیره ای که براشون تعیین شده بسنده کنن.
باید فکر کرد
ممنون از متن بیطرفانه ای که نوشتی
من به عنوان یکی از دانشجویان معترض در جلسه سخنرانی که الان به دو ترم تعلیق محکوم شدم خدمت دوستان عرض میکنم که همه میدونن منظور ما از بالا بردن اون پلاکاردها چی بود. کمه ی” کشتار 67 ، حقوق بشر اسلامی” هیچ گونه ربطی به سازمان مجاهدین و گروه های دیگر نداره و فقط به نقض حقوق بشر در اون سالاها اشاره میکنه. چرا آقای ازغدی از طرح سوال در مورد کشتار سال 67 هراس داره؟ چرا جمهوری اسلامی که خودش مدعی است در تمامی موارد تاریخی از جمله هولوکاست میتوان طرح سوال کرد و انرا زیر سوال برد،این اعتراض بسیار مسالمت امیز رو این چنین امنیتی جلوه میده و سعی داره با انتساب دانشجویانی که سابقه ی فعالیتشان در دانشگاه مشخص است به گروهای تروریستی اجازه ی هرگونه اعتراضی را از مخالفین بگیره؟ در مورد ایت الله منتظری هم از دوستان این سوال رو دارم که چگونه است ایت الله منتظری که در ان سالها قائم مقام رهبر انقلاب بوده است را این چنین مورد اهانت قرار میدهند؟ ایا این دوستان انتخاب ایت الله خمینی را مورد اشکال میدانند؟ اگر ایت الله خمینی توان شناخت قایم مقام خودش را نداشته است چگونه از وی به عنوان روح خدا در کالبد انسان نام میبرند؟ اگر خمینی جایز الخطااست پس تمامی زندانیان آن سالها هم جایز الخطا بوده اند و به اعدام ناعادلانه و بدون محکمه ی انها چیزی جز جنایت نامی نمیتوان نهاد.
حالا چه مرضیه که اون وقایع رو یادآوری کنیم؟
خيلي خوشحال شدم از نظردوني اين مطلب ….
نه از اين باب كه دانشطلب نظر داده ها! (تيريپ بيطرفي)
از اين باب كه ديدم منطق اينجا حكم فرماست…
پيَنهاد صريح ميكنم وارد مسائل كمتر بشيد ….
من شايد اگه جاي شما بودم در مورد سياستهاي كنترلي يا برخوردي يا در مورد كنار اومدن با اين وضعيت(ساكي شدن عدهاي در مورد اعدامها) مينوشتم …..البته شايد
كمي مسائل فرهنگي ميتونه اين سياست بي پدر و مادر رو برامون روشنتر كنه….
http://globalvoicesonline.org/2008/11/08/iran-americans-waited-for-40-years-how-long-should-we-wait/