کورش تو آسوده نخواب ، بیدار شو که ما همه خوابیم ، کورش تو را به آن یزدان پاکی که به فرمانش ظلم را ریشه کن کردی نخواب ، بیدار شو یک بار دگر ملت خسته و گرسنهٔ خویش را آبادی ببخش .
ملتت زیر سلطهٔ تازیان به راه جهل و نادانی رفتند ، کورش عصبانی نشو ، میدانم كه عرب را چه به این کارها اما کورش از وقتی که رفتی همهٔ شاهان بعد از تو به مانند تو آزادی دينی را نهاد ادارهٔ جامعه ی بزرگ قرار ندادند و ملت از سختگیریهای والیان دین زرتشت تن به خفت و تن فروشی بر اجنبیان تازی بخشیدند و حق را در درگاه تو پایمال کردند،
نقلقول بالا قسمتی است از نامه یک ایرانی به کورش پادشاه هخامنشی بهمناسبت «روز بزرگداشت آن گوهر تکرار ناشدنی» است. لحن و آهنگ «قهرمانپرورانه» متن اما با گوش بسیاری از ما آشناست. نویسنده در قدم اول «قهرمان» خود را خلق میکند و سپس وضعیت امروز جامعه را به پستترین حالت ممکن تصویر میکند. اینجاست که پای منجی بهمیان کشیده میشود. تصور نیاز به منجی خود به خود نشانگر باور نویسنده به ضعف جامعه از اصلاح خود است. در قدم بعد اما نویسنده گزاره اول خود را پس میگیرد و میگوید: « کورش پشيمان شدم ، تو اسوده بخواب ، بیدار نشو و به این دنیا پا نگذار چون اگر بیايي و حرفهای آزادی منش خویش را به زبان بیاوری مردم برای دیدن مراسم اعدامت هجوم می آورند و کسب و کار خویش را رها کرده تا دو سر ثوابی بیشتر ببرند.» این یعنی جامعه ما وضعش آنقدر خراب است که لیاقت منجی را نیز ندارد. یعنی ما محکومتر و بیارزشتر از آنیم که شایستگی «نجاتدادهشدن» را داشته باشیم.
شاید ایده بدی نباشد اندکی جمله بالا را دستکاری کنیم. مثلا بهجای کورش بگذاریم «آیتالله خمینی» و بهجای عرب «امپریالیسم». اینجاست که میشود یک فرمول ثابت جملهبندی قهرمانپرورانه استخراج کرد که بارها و بارها در طی تاریخ بشر از آن بهره گرفته شدهاست. بیست و پنجسال پیش در همین مملکت مردم ما بهجای کورش در همین فرمول جملهبندی نام «امامخمینی» را گذاشتند و چنان شیفته او شدند که تصویرش را در ماه دیدند و عاجزانه از او خواستند که پرده از رسالت نبوی خود بگوید. آری! مثل همیشه سناریو ثابت است و شخصیتها متفاوت.
اینبار اما پای کورش در میان است. قهرمانی از پس اعصار تاریخ که چندی بیش از کشف دوبارهاش از سوی باستانشناسان و تاریخدانان نمیگذرد. این اسطوره اما در دوران معاصر نماد «ایرانی مدرن ازدست رفته» شد و به قهرمان جریان فکری تبدیل شد که «پارسیگرایی» نام دارد. طرفداران این نظریه در تحلیلهای خود از عقبماندگی ایران به سراغ نقش حمله اعراب بر جامعه ایران میروند. صادق زیباکلام در کتاب «سنت و مدرنیته» اشاره میکند «پارسیگرایی» در زمان دو پادشاه پهلوی از مرحله یک «سیاست فرهنگی» به نوعی «ایدئولوژی» تبدیل شد و اینجا بود که کورش هخامنشی بهعنوان یک شخصیت ایدئولوژیک به جامعه ما معرفی شد

اینبار به این سوی سجده میکنیم...و سجده میکنیم و سجده میکنیم
.
کورش هخامنشی در لباس ایدئولوژیک را میتوان با «فاطمه» و «علی» در آثار شریعتی مقایسه کرد. ماهیتی که این شخصیتها در لباس ایدئولوژیک پیدا میکنند در حقیقت ماهیتی جدا از ماهیت تاریخی آنهاست. ممکن است کورشی که قرار است «منجی» ایرانی شود در عالم واقعیت شخصیتی متفاوت از آنی بوده که در ذهن پارسیگرایان ایرانی نقش دارد. بااینحال یک واقعیت است که این کورش دیگر آن کورش سابق نیست و لباس جدید ایدئولوژیک او از او شخصیتی نو با کارکردها و ویژگیهایی نو ساختهاست.






عجب متنی بود . در کل می دونی پویا جان ما ملتی هستیم که همیشه به یک قهرمان یا منجی نیاز داریم ، گاهی این منجی کوروش بزرگ و داریوش است گاهی علمای مذهبی گاهی هم یک فرد عادی در واقع این منجی بنا به باور ها و اعتقاداتمون فرق می کنه. اما همیشه و همیشه حضور داره .
همه پست هایی که جامونده بودمو خوندم… :
در مورد بازار آزاد : درسته مثالی که زدی می تونه درست باشه اما راه حل تو چیه؟ وال مارت بیاد به مشتری هاش بگه معذرت می خوایم، از هر ده نفرتون فقط به شش نفر جنس میفروشیم، چهار نفر بقیه برن ازون فروشگاه جدیده که سر خیابون باز شده خرید کنن تا اسمال بیزینسی ها هم شکوفا بشن؟ وقتی آدم پیشنهاد بهتری نداره، انتقادش هم کمتر مورد توجه قرار می گیره.
در مورد سرما: عین همونایی که نوشتی رو می تونی کپی کنی و بدی من تا بذارم تو وبلاگم به عنوان یه پست مستقل .. حتی اسم از شهر رو هم نبردی که مجبور شم عوضش کنم…می خوام بگم مثل خودت و حتی بدتر خیلی هست ..خیلی.. وخیلی از همین خیلی هارو خوب میشناسی.
در مورد کوروش : این متنی که نوشتی چیزی بود که باید نوشته می شد و خوشحالم که اگه به ذهن من خطور نکرد، از قلم تو جاری شد.. هر چی هست حرف حسابه و حرف حساب جواب نداره … ولی از عکس خیلی خوشم اومد .. من آدمی هستم که زندگیمو به خاطر چند روز حقیر نشدن تقریبا به باد دادم اما در عین حال بی هیچ ترس از قضاوت شدنی جلوی آرامگاه آدم های بزرگ سجده می کنم … سجده عبودیت نه..سجده احترام.. مثل سجده ای که برادران یوسف در برابرش کردند، اگه روزی به اونجا هم رفتم حتما همین کاری رو می کنم که این بنده خدا کرد، با این فرق که من همونیم که گفتم کوروش هم آدم کشت و بعضی ها بشون بر خورد… من از آدم های هر زمانه ای شایسته ترم برای سجده بر آرامگاه آدم کش هایی مثل کوروش ..چون آدم کشی مثل اون در مقایسه با آدم های عصر من چیزی کمتر از یک قدیس نیست.
سلام دوست عزیز.
ممنون از اینکه نوشتمو خوندین و انقدر ارزش داشت که در موردش بحث کردین.
من در چند جا انتقد شما را میپذیرم مثلن لحن نامه.
اما در چند جا با شما کاملا مخالفم مثلن صحبت های آقای زیبا کلام.
متاسفانه در حال حاضر توان بحث کامل در این زمینه را ندارم اما متمعنن در آیندهٔ نزدیک صحبتم رو باشما در این زمینه ادامه میدهم.
در کل باید بگویم من چون چند نفر دیگر هم انتقاد کردند که من کورش را به مانند منجی ستایش کردم باید بگویم اصلا و ابدان قصدم این نبود. کورش مثل همهٔ مرده های دیگر مرده و نمیتواند کاری از پیش ببرد.
و من نامه را در شکل پیام شاه پیشین ایران به کورش نوشتم و بد بختیهای جامعه را به تصویر کشیدم.
اجازه بدهید در بحث بعدی کاملا توضیح دهم چون واقعا در حال حاضر وقتش را ندارم.
بهار حل فوقالعاده متشکرم از اینکه وقت گزاشتین و مطلب را خواندید.
سلام. مطلب خیلی خوب و نفدی جدی بود. در بلاگ نیوز لینک داده شد.
مشکل بزرگ جامعهی ما مشکل عدم رشد فردیت است، به این مفهوم که فرد خودش سرنوشت خودش را در دست دارد. عنصری است کاملن واحد، منفرد و منزوی. خودش مسئول رفتار خودش است و این خود اوست که باید خویش و جامعهای که در آن میزید اصلاح کند. به منجی معتقد نیست، نه بدنبال دیکتاتور مصلح است و نه چشم براه موجودی فرا انسانی که بیاید و او را نجات دهد.
متشکر بحث خوبی را آغاز کردهای!
@ عمو اروند:
و چه تحلیل زیبا و جامعی ارائه دادید از این موضوع. شاید بهتر بود این یک پاراگراف شما را با کل متن عوض میکردم.
ممنون!
سلام به مناسبت روز کورش بزرگ مطلبی در آخرین وبلاگ نوشته شده است ، با توجه به مرتبط بودن موضوع لینک این مطلب شما زیر پست قرار گرفت.
با تشکر – lastweblog.wordpress.com
[...] اینبار کورش را در ماه میبینیم (وبلاگ رونوشت) [...]
از اول هم تصویر کوروش بود ما اشتباه گرفتیم.
تیتر خیلی جالب بود و حرفه ای
من قبلا هم در یک پست گفتم. مردم ما هرچقدر بیفرهنگ باشند بازهم لیاقت دموکراسی را دارند. چون غرب وحشی چهارصد سال پیش به دموکراسی رسید. پس ماهم همینطور که هستیم میتوانیم. اگر بخواهیم و بایستیم.
بد بخت. به قبر مرده سجده میکنی؟
بت پرست قرن 21 شمائید
کوروش یک انسان بی شرم و مکار بیش نبود
نوشته قشنگی تهیه کردی ولی دوست عزیز مشکل ما ایرانیها در همین است که همیشه منتظر منجی هستیم وباور نداریم که همه ما باید مانند او باشیمتا مانند او بر ما حاکم باشد
به نام الله
سجده برای خدا شرک است
همانطور که کمک غیبی خواستن از غیر الله شرک است.
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَومِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ
چه كسي گمراهتر از كسي است كه افرادي را به فرياد بخواند و پرستش كند كه ( اگر ) تا روز قيامت ( هم ايشان را به فرياد بخواند و پرستش كند ) پاسخش نميگويند ؟ ( نه تنها پاسخش را نميدهند ، بلكه سخنانش را هم نميشنوند ) و اصلاً آنان از پرستشگران و به فريادخواهندگان غافل و بيخبرند . (الاحقاف-5).