مدتها بود منتظر فرصت مناسبی برای انتشار نوشتهای که یکی از دوستانم برایم ارسال کردهاند بودم. احساس کردم بحرانهای کنونی اقتصادی آمریکا همراه با روند کنونی وبلاگ خصوصا پس از انتشار پست مربوط به اعدام تروی دیویس این موقعیت را بهوجود آورده است. این نوشته در حقیقت بازنویسی وبلاگگونهای است از نوشته دوست خوبم ایمان صمیمی که پس از نگارش نوشته «خدا، سربلندی و طلا در قاموس امپریالیسم آمریکایی» برایم ارسال کردند. البته بهمنظور توضیح بهتر متن ایشان چند نکته را نیز شخصا به نوشته اضافهکردم. با اینحال شیرازه متن حاصل مطالعه نوشته زیبای ایشان است. بهدرخواست خود ایشان از آوردن متن کامل نوشته در وبلاگ خودداری کردم.در صورت تمایل ایشان بسیار خوشحال خواهم شد که متن اصلی نوشته را نیز در همین وبلاگ منتشر سازم.

اگر شما به سراغ «دمکراسی» نروید، «دمکراسی» به سراغتان میآید
دوران مدرن در اروپا در حقیقت بر دو بنیان مهم استوار بود. یکی مفهوم بازار آزاد بود که به عقیده نظریهپردازانش قادر بود حداکثر سود اقتصادی را برای همه طبقات جامعه به ارمغان آورد. بهبیان دیگر نظریهپردازان این تئوی امید داشتند که اقتصادی که بهطور کامل از دسترس دخالتهای دولتی در امان است بتواند خود به خود مشکلات اقتصادی را از بین ببرد و زندگی راحتی را برای شهروندانش به ارمغان بیاورد. بنیان دیگر این تفکر اما بر «دمکراسیطلبی» و گسترش آزادیهای مدنی استوار بود. بهبیان دیگر هدف نظریهپردازان آن بود که با ایجاد فضایی آزاد چه از حیث سیاسی و چه از حیث مدنی و سیاسی فرصت رشد کافی را از انحصار «خواص» در جامعه خارج سازند و به «طبقه وسط» اجازه رشد و بالندگی دهند.
با این پیشدرآمد بگذارید به سراغ کشورهایی که امروز نمایندگان پیروی از این مدل اقتصادی-اجتماعی در جهان هستند برویم و وضعیت پیادهسازی این آرمان را در آنها به بررسی بگذاریم. شاید آمریکا بهدلیل پیشتازی و تازندگیاش در جهان نمونه خوبی برای این بررسی باشد:
اقتصاد آزاد: همانگونه که عنوان شد هدف نظریه اقتصاد آزاد چیزی جز مهیا ساختن فضا برای رشد اقتصادی طبقات وسط و خارج ساختن اقتصاد از انحصار خواص بود. با این وجود شکلگیری کمپانیهای بزرگ که از آنها با نام «تراست» یاد میشود نتیجه چنین سیستمی بود. تراستها در این سیستم در حقیقت جانشین «فئودالها» یا زمینداران بزرگ قرون وسطی شدند و اقتصاد را به انحصار خود در آوردند. به این مثال توجه کنید:
تصور کنید یک آمریکایی تصمیم بگیرد با تاسیس یک فروشگاه سهم خود را از اقتصاد آزاد در اختیار بگیرد. پنج کیلومتری فروشگاه، شرکت «والمارت» که شعبههایی در سرتاسر جهان دارد قرار دارد که با امکاناتی فوقالعاده بالاتر میتواند بهراحتی فرصت رقابت را از فروشگاه تازه تاسیس یک آمریکایی بگیرد.
فروشگاه تازه تاسیس این آمریکایی در حقیقت نماینده «خرده صنایع» یا Small Buisness است که در آمریکا قربانی قدرت فراوان شرکتهای بزرگ شدهاند. در حقیقت یکی از مشخصههای سیستم اقتصادی کنونی آمریکا که از آن با عنوان «نئولیبرالیسم» یاد میشود همین حمایت از شرکتهای زنجیرهای است.
دمکراسی: آمریکاییها همواره دمکراسی را دستآورد مهم تاریخی خود میدانستهاند. دمکراسی از نظر آنان متاع ارزشمندی است که در طول تاریخ پیروز دو جنگ جهانی و سپس جنگ سرد بودهاست. از همینرو نیز آنان همواره صادرات دمکراسی به سایر کشورها را هدفی برای سیاست خارجی خود میدانستهاند. از تاثیر لابیها که در اکثر موارد نمایندگان همان کمپانیهای بزرگ هستند بر روند ظاهرا دمکراتیک جامعه آمریکا که بگذریم و نیز اگر سیاست حزبی آمریکا را نیز «دمکراتیک» بدانیم بیشک نخواهیم توانست رفتار آمریکا در حمایت از بسیاری از دولتهای سرکوبگر در دنیا را مطابق با این «آرمان دمکراتیک» بدانیم.
واضحترین و شناختهترین این پیمانها حمایت امریکا از اسرائیل است. جان میرشیمر در کتاب «لابی اسرائیل» معتقد است که حمایت آمریکا از اسرائیل حمایتی فرای منافع ملی آمریکاست و تا حد زیادی به تاثیر «لابی اسرائیل» در آمریکا بر میگردد. به عبارت دیگر «منافع ملی آمریکا» تنها دلیل حمایت آمریکا از اسرائیل نیست و ریشههای قضیه به وابستگی سیاستمداران در واشنگتن به حمایت یهودیهای متنفذ آمریکا بر میگردد. از سویی میدانیم که اسرائیل تنها دولت مستبدی نیست که مورد حمایت آمریکا بودهاست. عربستان سعودی، ایران قبل از انقلاب، رژیمهای دیکتاتور در آمریکای لاتین و حتی طالبان همه در برهههایی مورد حمایت شدید دولت واشنگتن بودهاند.






[...] اکتبر 26, 2008 1- مطلب آخر وبلاگ با عنوان «کاریکاتوری از جنس «بازار آزاد» و «دمکراسی»» را تقدیم میکنم به بامدادی عزیز که بداند ما نیز از [...]
بسیار عالی بود
@ صندوقک:
ممنون:)
ممنون از این هدیه و از این نوشتهی خوب.
@ بامداد:
لطف داری دوست من