در راستای درخواستی که از سوی برخی از خوانندگانم داشتم، همانگونه که در «شبه اساسنامه» تازه تدوینشده وبلاگ نیز گفتم قصد دارم تمرکز خودم را در چند هفته اخیر روی موضوع نقد فرهنگ و سیاست آمریکا اختصاص دهم. از همینرو نیز گام اول را با نگاهی جزیی بر پدیده «امپریالیسم آمریکایی» شروع کردهام. علت این انتخاب نقش قابل توجهی است که گرایشات امپریالیستی حکومت آمریکا در مسیر پرپیچ و خم تحول جامعه آمریکا داشته باشد. برهمین اساس نیز پدیده امپریالیسم آمریکا را میتوان علاوه بر بعدی بینالمللیاش، یک پدیده داخلی جامعه آمریکا نیز دانست. بخش اول این مجموعه نوشتارها را به ریشهیابی نظری پدیده «امپریالیسم آمریکایی» اختصاص دادهام.
یک نکته مهم در مورد پدیده امپریالیسم در بسیاری از برداشتهای سطحی تاریخی فراموش میشود و آن امکانپذیر نبودن بهوجود آوردن شرایط امپریالیستی بدون حضور «توجیه» مناسب برای آن است. درطول عصر کاوشگری و پس از آن طی دوره معروف به امپریالیسم همواره اروپاییها تلاشهای استعماری خودشان را با هدف «تبلیغ مردم کشورهای مستعمره به مسیحیت» توجیه میکردند. ترفندهای مشابهی نیز به احتمال زیاد از سوی بسیاری دیگر از نیروهای امپریالیستی تاریخ به کار گرفته شدهاست. گرچه ممکناست در برخی موارد متغیر «مذهب» با عواملی چون «نژاد»، «ملیت» و «ایدئولوژی غیرمذهبی» جایگزین شده باشد. در کنار اهداف و توجیهات معنوی البته همواره پای توجیهات اقتصادی نیز در ظاهر یا باطن در میان بوده است. برای مثال سه هدف عصر کاوشگری در اروپا دستیابی به «خدا، سربلندی و طلا» بود. با اندکی میتوان فهمید که استعمار در هر دورهای از تاریخ هدفی جز دسترسی به اینسه (منافع ایدئولوژیک(=خدا)، ارضای احساسات ملیگرایانه(=سربلندی) و منافع اقتصادی(=طلا) )نداشتهاست و اصولا هر حرکت استعماری کموبیش و به اشکال مختلف نهاد و اهدافی مشترک دارد.

امپریالیسم آمریکایی
در مورد امپریالیسم آمریکایی نیز توجیهات مشابهی شکل گرفت. شاید اولین تلاش زیادهخواهانه آمریکاییها بعد از استقلالشان تصرف مناطق سرخپوشنشین شرق ایالاتمتحده آن زمان بود که با این توجیه انجام گرفت که گرفتن این مناطق «سرنوشت قراردادی» آنهاست و به بیان دیگر آمریکاییها قضیه را خیلی زود وارد «دایره ایدئولوژیک» کردند. توجیهات مشابهی نیز در مورد گرفتن مناطقی از مکزیک در طی جنگهای مکزیک و آمریکا صورت گرفت.
با اینحال ورود رسمی آمریکا به عرصه معادلات امپریالیستی با تجربه کوبا و سپس فیلیپین شروع شد. اینجا بود که نظریات لیبرالیستی و سرمایهدارانه خیلی بهکار آمریکاییها آمد. از جمله این نظریات نظریه «داروینیسم اجتماعی» بود که در اصل برداشتی جامعهشناسانه بود از نظریه انتخاب طبیعی داروین. در حقیقت اینجا آدمها جای زرافههای نظریه داروین را میگرفتند. آدمهای بیعرضهتر در این سیاست همان زرافههای ناتوان از تطابق خود با محیط بودند که محکوم به حذفشدن تلقی میشدند. از سویی نیازی به توضیح نیست که اقتصاد آزاد و باز حاکم بر آمریکا خیلی زود برای ارضای نیازهای خود چارهای جز دستیابی به بازارهای بینالمللی و نهایتا توسل به «امپریالیسم» نداشتند. مثل همیشه دو عامل «طلا» و «سربلندی» نیز دمدست بودند تا آمریکا عملا به عنوان یک دولت «امپریالیست» در جهان سربرآورد.
با اندکی توجه متوجه میشویم که اصل «خدا، سربلندی و طلا» درست در مورد حمله آمریکا به عراق و بهبیان دیگر امپریالیسم مدرن آمریکا نیز شکل گرفت. با این تفاوت که اینجا طلا «نفت» و خدا «دمکراسی و ترویج آن» بود. نوامچامسکی در سخنرانی «امپریالیسم مدرن آمریکا: خاورمیانه و فرای آن» که در مدرسه حقوق دانشگاه بستون صورت گرفت نیز شباهتهای ریشهای نسخهای از امپریالیسم را که در جنگ عراق و به عنوان «جنگ با ترور» بیان شد با تجربههای پیشین امپریالیستی آمریکا از زمان استقلال آن بیان میکند. پیشنهاد میکنم برای درک بهتر و بسیار کاملتر بحث «ریشههای نظری امپریالیسم مدرن و سنتی در آمریکا» این ویدئو را با دقت تماشا کنید.






مرسی خیلی عالی بود
سلام. مطلب خوبی بود و البته هنوز در حد مقدمه است. در عین حال، نمی دانم جای چنین مطالبی در وبلاگ هست یا نه و اصلا مورد توجه کاربران قرار می گیرد یا نه؟ اگر به نتایج روشنی رسیدی، مرا هم خبر کن. در مورد مطلب قبلی ات هم، حرف درستی زده بودی و لابد از این پس، نگاه سنگسارشدگی به سایر نگاه های منفی علیه ایرانیان اضافه می شود. اما چه می شود کرد؟ ما نه چدان توان ممانعت از سنگسار در داخل را داریم (گرچه قدمهای مثبتی در جهت کاهش موارد سنگسار برداشته شده) و نه می توانیم مانع از ساخت چنان فیلمی (به مثابه یک فعالیت هنری انتقادی) شویم. در نتیجه، هم چوب را می خوریم و هم پیاز را!
برو به چامسكي بگو تو اونجا جات گرمه ..بيرون آمريكا كه بودي مي فهميدي اگه همين امپرياليسمي كه اخ شده واست نبود بايد پوتين و هوجين تائو و موگابه و مورالس و چاوز و قذافي واسه دنيا تصميم مي گرفتند .. اين آدم نمي دونه گرگ ها هرچقدر وحشي باشند جلوي روباه هارو مي گيرند.
@صندوقک:
ممنون دوست بسیار بسیار عزیزم:)
@ محمدجواد روح:
«همه چوب را و هم پیاز را». عالی گفتی
@ دسرتر:
تفکرات مشابه تفکر تو هستند که به گرگها اجازه میدن با توجیه جلوی «روباه» رو گرفتن به اسم امنیت، امنیت مردم رو از بین ببرند.
پویا جان، این هجوم ها همیشه با یک ایدئولوژی همراه است. اگر دقت کنی همیشه یک واژه ی مقدس در این ایدئولوژی ها به چشم می خورد.
مبارزه با ترور مقدس است!
مبارزه برای حقوق بشر ( نسخه ی نو تعریف شده ی موجود ) مقدس است.
مبارزه با الحاد مقدس است.
این تقدس که ریشه های الهی و غیر الهی دارد همیشه از بستر ایدئولوژی بوجود می آید. اصولا عامل این ها به عقیده ی من وجود تعاریف گوناگون هر ایدئولوژی از اخلاق است. زمانی که سیاست مداران تصمیم می گیرند برای اهداف اقتصادی هجومی را آغاز کنند، صرف عامل اقتصادی به آن ها توان مقابله با فشار افکار عمومی را نمی دهد. اینجاست که آن تقدس و تعریف ایدئولوژی در حوزه ی اخلاق به کار می آید.
[...] از نوشته دوست خوبم ایمان صمیمی که پس از نگارش نوشته «خدا، سربلندی و طلا در قاموس امپریالیسم آمریکایی» برایم ارسال کردند. البته بهمنظور توضیح بهتر متن [...]