
روشنفکر، جهان واقعی را میشناسد، قبولش نمیکند.
«آرمانگرایان» وضع امروز جهان را نمود یک «سیستم نامشروع» میدانند. آرمانهای آنها با «وضعیت نامطلوب» حاکم بر دنیا در تضاد است. اما سوال اینجاست که کنش یک آرمانگرا در برابر این وضع نامیمون چگونه شکل میگیرد؟
بررسی تاریخچه تکامل ایده کمونیسم میتواند پاسخ خوبی به سوال بالا باشد. کمونیستها نخست هدف خود را سرنگونی روابط سرمایهدارانه حاکم بر جهان به وسیله تقویت جنبشهای سندیکایی گذاشتند و به عبارت دیگر به «مخالفتهای خودجوش طبقه محروم» چشم بستند. «کمون پاریس» نقطه پایان این بخش از فرضیه کمونیست بود. در مرحله بعدی کمونیستها رو به «تخاصم» با دولتهای کاپیتالیست آوردند و «دولتهای خلقی» به وجود آمدند. فروپاشی شوروی و انقلاب فرهنگی چین نیز نقطه پایان سناریوی دوم کمونیسم در دنیا بودند.(ر.ک: فرضیه کمونیسم، آلن بادیو، ترجمه عبدی کلانتری)
بر خلاف کمونیستها که میکوشیدند با توسل به ایدئولوِژی و مبارزه سیستماتیک ایدئولوِژی خود را در جهان حاکم سازند، عدهای از آرمانگرایان تصمیم گرفتند تا بهجای مبارزه با سیستم نامشروع حاکم برجهان در نقش یک منتقد به نقد سیاستهای دولتها بپردازند. شاید چامسکی را بتوان سنبل چنین کنش روشنفکرانهای در روزگار ما دانست. دهها سال است که آمریکاییها نقدهای وی را بر سیاست دولتهای خود میشنوند، با این حال ته با حال شنیده نشده است وی در نقش اپوزیسیونی برانداز درصدد سرنگونی دولت آمریکا برآید. برخلاف آنچه ممکن به نظر رسد او هیچگاه از عقاید آنارشیستی خود کوتاه نیامده و هنوز هم عضو اتحادیه جهانی کارگران صنعتی است. تفاوت او با بسیاری از همتایانش در خط مشی اوست نه عقیدهاش. او خود عقاید خود را «آنارشیست سنتی« -دقت کنید: سنتی- با ریشههایی در میراث روشنفکری عصر روشنگری میداند. (ر.ک: عقاید سیاسی چامسکی)
به شخصه نیز مشی چامسکی را میپسندم. کنش چامسکی نسبت به سیاست بینالمللی خیلی شبیه است به مشی دکتر یزدی و سایر نیروهای ملی-مذهبی در برابر حاکمیت ایران. یک مشی صلح طلب ولی منتقد. بر خلاف بسیاری از همفکران سابق و کنونیاش چامسکی رو به حمایت از هیچ حکومت ضدآمریکایی در دنیا نیاورد.بلکه در حد یک منتقد باقی ماند.
وجود «آرمانگرایان» در هر جامعهای لازم و ضروری است. برچسب واقعگرا نبودن بر آنها زدن نیز بیاساس است. بسیاری از آنها آخرین اخبار و تحلیلهای روز را میخوانند و دربارهاش مینویسیند. همین نشان میدهد که در عین آرمانگرا بودن و به مشروعیت نشناختن روابط سرمایهدارانه حاکم بر دنیا، در عالمی از «رویا» زندگی نمیکنند و شاید بیشتر از اتهامزنان میفهمند در دنیای سرشار از «واقعیت» چه خبر است. با این حال دوست ندارند رویایشان را فدای محتومیت حقایق تلخ جاری در عالم کنند.
با خودم میگویم: «بترسیم از روزی که صدای آرمانگرایی در دنیای ما خاموش شود، بترسیم از جامعهای که در آن آرمانهای بزرگ وجود نداشته باشد. وضعیت جامعه آمریکا را نگاه کنید! این آخر و عاقبت جامعهای است که در آن «سود بیشتر» آرمان جامعه است. همینجاست که آدمها تبدیل میشوند به خریدارانی که تنها نقششان حرکت چرخهای اقتصادی است. چرا به ایران خودمان نگاه نکنیم؟ اینجا آرمان «اسلامیتر» شدن است و آدمها گوسفندان گناهکاری هستند که نیاز به چوپان دارند.».
نگذاریم این صدا خاموش شودٰ»،ٰ نگذاریم»
مرتبط: همه آرمانها مال تو، مرا به امید سراب نبر، مقصد را نشانم بده، کهن دیارا
باز هم مرتبط: دیدگاه مخالف جنگ مجرد، ناکام از دستیابی به اهداف خود، ورتیگونه
از این آرمانگرایی تا آن آرمانگرایی، بیخوابیهای یک برنامهنویس






دوست عزیز ممنون از دعوتت.
آرمانگرایی تا جایی که من میفهمم در درون تک تک ما هست ولی در جهات مختلف. بقول شما یکی آرمانش اسلامی تر بودن است، یکی دیگر رسیدن به سود بیشتر. ولی این فقط ساده کردن پیچیدگی نهفته این مفهوم در یک عبارت است.
آرمانها همیشه هستند و در میان خیل عظیم آدمهای کوچک با آرمانهای کوچک همیشه آدمهایی بزرگ با آرمانهای بزرگ خواهند آمد. به عقیده من این ترس ندارد، ترس آنجاست که یکی از راه میرسد و میگوید آرمان من از مال بقیه شما بزرگتر و قشنگتر است و بعد جوابی به شما نمیدهد که چرا؟ و چطور؟ و کو نتایجش؟
میبینی، موضوع همین خوب و بد است و همین بزرگ و کوچکی. من حق دارم فکر کنم که مال من خوب است و قشنگ است، دیگری هم همینطور و دیگری و دیگری… ولی وقتی این بزرگی و قشنگی را برای شما بیان میکنم آیا از من بدون دلیل میپذیری؟ گیریم شما قبول کردی، دیگران چطور؟
من باور دارم هر نوای خوش آهنگی که با آرمان کوچکم سازگار است هم باید منطبق بر واقعیتی باشد که در آن زندگی میکنم.
دوست من این کلماتی که ما برای رساندن مقصودمان استفاده مکینیم معرف مجموعه هایی هستند دارای عضو. وقتی من و شما میگوییم جنگ بلافاصله یک کیسه را پر کردیم از همه جنگها. بعد میگویم بد است، یعنی گذاشتیمش داخل کیسه بدیها. حالا تو قبول میکنی من از داخل این کیسه چند تایی جنگ را بردارم بگذارم داخل کیسه خوبیها؟ آرمان همین سوا کردن کیسه های خوب و بد است. بعد میتوانیم همه را هم بکنیم داخل یک کیسه اندازه دنیا رویش بنویسیم جهانبینی.
از اینها شما هم داری، من هم دارم، ولی در واقعیت اینها همه به هم در به است!
دوست من یک چیزی را به من بگو، در این کره خاکی آیا نقطه ای هست که به از بقیه بیشتر شبیه و همرنگ کیسه شما باشد؟ قرار نیست جزء به جزء همان باشد که قبول داری پیدا شدنی نیست. ولی اگر امکان وجود داشته باشد آیا جایی در این زمین خدا هست که بتوانی بگویی به آرمانت نزدیکتر است؟ هر جا که هست آیا نباید ببینیم آنها چه میکنند و ما چه میکنیم که نتیجه اش اینستکه ما دوریم و آنها نزدیکتر؟
نوام چامسکی زنده است! از او بپرس که کجای این دنیا با همه عیب و ایرادش به نظر او نزدیکتر است. از او بپرس چرا با حمله آمریکا به ایران مخالف است (که هست) بعد ببین آیا به تو پاسخ میدهد (چون جهانبینی من این است و تو باید ساختار فکریت را عوض کنی) یا نه مقالات و سخنرانی هایش را در اینمورد معرفی میکند.
از او بپرس، مخالفت قطعی با جنگ و بعد انتخاب چندتا جنگ خوب و شریف شامل تعریفش از ریا میشود یا پذیرفتن اینکه جنگ ناگزیر بخشی از تاریخ بشر خواهد بود و انتخاب بهترین شیوه بر اساس نتایج دنیای واقعیت برای برخورد با آن.
پویا جان، دستت درد نکنه. خوب نوشتی.
احسنت به تو که استفاده از «» و نیمفاصله رو دیگه کاملا حرفهای داری انجام میدی. عالیه، همین کار رو ادامه بده. فقط یه مورد کوچیک دیگه رو هم فکر کنم انجام بدی بد نباشه. استفاده از «ی» آخر است. مثلا به جای «اتحادیه جهانی کارگران» بنویسی «اتحادیهی جهانی کارگران».
موافق باهات پویا جان
آرمانگرایی بد نیست.افراط در آرمانگرایی بده
آرمان آمريكا سود بيشتر نيست … تو آرمان اقتصادي رو با آرمان هاي اجتماعي و فلسفي يكي فرض كرد. اقتصادي كه در اون آرمان سود بيشتر نباشه دير يا زود مي خوابه .. فقط بعضي جاها اين آرمان با آرمان اجتماعي كنتاكت پيدا مي كنه، مشكل آمريكا اينه كه خيلي جاها اون آرمان اقتصادي برنده بازي مي شه… دليلش هم اينه كه ايدئولوژي در بين مردم چنان به حاشيه رانده شده كه قدرت مقابله با اشتهاي سيري ناپذير اقتصاد نداره.
مشكل امپراطوري يونان اين بود كه ارتش و نظام اداريش شير كنترل نداشت … مشكل آمريكا هم اينه كه اقتصادش شير كنترل نداره .. البته اين دليل بر اين نميشه كه مثل برخي زرد نويس ها سرنوشت آمريكا رو هم محتوم به قروپاشي بدونيم .. چون اقتصاد قدرت اين رو داره كه از خودش مراقبت كنه.
سلام
ممنون از اینکه به وبلاگ من سر زدید.
شرمنده من متوجه رابطه این متن شما با جمله ای که اشاره کردید نشدم.
در رابطه با جنگ من معتقدم:
1)گاهی جنگ گریز ناپذیر است
2) اینکه جنگی که در آن درگیر شده ایم خیر است یا شر بسته به دیدگاه ما نسبت به خود و دنیای خود و تعریفی که از آن میکنیم دارد. فلاسفه به این میگویند جهانبینی. این را با آمار و ارقام هم میشود برای آنان که جهانبینی علمی-تجربی دارند مفهموم کرد. برای مثال فرض را بر حمله یک کشور قدرتمند به کشور اسلامی بگیریم. در جهانبینی دینی ما موظف به دفاع از کشور اسلامی هستیم. ممکن است افرادی که دارای جهانبینی علمی هستند بگویند ما در این جنگ بر اساس آمار و ارقام شکست میخوریم. در اینصورت می توان با همان امار و ارقام به آنها نشان داد اگر تسلیم شویم در بلند مدت و در اسارت به هر حال ما شکست خورده هستیم و زیان خواهیم داد. برای مثال حقوق فعلی خود به عنوان یک کشور مستقل را از دست خواهیم داد.
نه تنها جامعه ما بلكه جهان به سمت بي آرماني مي رود!
جايي كه حتي به بهشت زميني هم فكر نمي كند!
.:: سودای محال ::.
در نیوشای خرد.
سلام
به بهانهي جدل مجازي جنگ مطلبي نوشتم كه بخش يكم آن را پست كردم، در اين آدرس:
http://vertigone.wordpress.com/2008/09/19/antiwar_movement_1/
[...] پویا شوقی مطلبی نوشت و از من هم دعوت کرد برای خواندنش. کامنتی که پای مطلبش نوشتم بنظرم بقدر یک پست وبلاگی طولانی شد. این است که با کمی حذف و اضافه تبدیل شد به یک نوشته از این وبلاگ تازه کار. [...]
گزاره هایی که شما به کار بردید عموما کلی و غیر مستدلند.
مثلا بر چه اساسی فکر می کنید جامعه امریکا آرمان گرا نیست؟
آیا واقعا برای هر جامعه ای ضرورت دارد که عده ای در آرزوی آرمان هاشون چشم بر حقایق ببندند؟!
…
@ اهر:


اهر عزیز
ممنونم از اینکه بحث رو ادامه دادی. با خیلی از مطالبی که در این مطلب نوشتی موافقم. از جمله اونجا که گفتی: «کسی که خودش را ضد جنگ میخواند بعد یک چندتایی جنگ را سوا میکند و برایشان شرف قایل میشود ضد جنگ نیست. ضد جنگ کسی است که همه جنگها را نفی میکند نه اینکه در طیفی بین مبارز آزادی تا ضد امپریالیست ضد آمریکایی حرکت کند.» البته امیدوارم این رو هم در نظر داشته باشی که جنگ تدافعی دستکم از نظر قوانین بینالملل جنایت نیست و این تجاوز به خاک کشورهای دیگه هست که در قوانین بین الملل از اون به عنوان Supreme International Crime یاد میشه. تشخیص اینکه چه کشوری «متجاوز» هست هم به عهده سازمان ملل و نهادهای وابسته به اون هست. حتما استحضار داری که در کیس جنگ ایران-عراق سازمان ملل عراق را به عنوان آغازگر جنگ شناخت و این به منزله تبرئه ایران هست. یعنی دستکم از بعد حقوق بینآلملل ایران بیگناهه. حالا اینکه ما به عنوان ایرانیان معترض حکومت هستیم به خاطر ادامه جنگ که واقعا هم به ضرر مملکت تموم شد یک بحث داخلیه.
در مورد کل بحث آرمانگرایی هم من فکر میکنم اگر یک آرمان در یکجای دنیا عینیت پیدا کنه دیگه نمیشه اسمش رو گذاشت آرمان. البته این نظر منه و دلیل نمیشه حقیقت محض باشه. اما اینکه میفرمایید: « بطور مشخص در مورد موضوع جنگ، این کلماتی که ما برای رساندن مقصودمان استفاده مکینیم معرف مجموعه هایی هستند دارای عضو. وقتی من و شما میگوییم جنگ بلافاصله یک کیسه را پر کردیم از همه جنگها. بعد میگویم بد است، یعنی گذاشتیمش داخل کیسه بدیها. حالا اگر کسی قبول میکند من از داخل این کیسه چند تایی جنگ را بردارم بگذارم داخل کیسه خوبیها؟ آرمان همین سوا کردن کیسه های خوب و بد است. بعد میتوانیم همه را هم بکنیم داخل یک کیسه اندازه دنیا رویش بنویسیم جهانبینی. از اینها شما هم داری، من هم دارم، ولی در واقعیت اینها همه به هم در به است! و به این سادگی که یک خط صاف و دقیق میکشید برای تفکیکشان نیست.» باید بگم با شما در مورد پیچیده بودن واقعیت موافقم. اما به هرحال بالا بریم و پایین بیایم میان فضای تئوریک و عرصه عمل تفاوت هست. بنابراین نباید از تئوری و تئوریپرداز انتظار بیان واقعیات صددرصد را داشت. تئوریپردازی در ذات مطلقگراست. علوم انسانی مدرن اساسا بر اساس نگاه علمی به پدیدههای جاری در جوامع بناشدند. برای مثال نیاز دارند تا مثل علوم طبیعی مثل فیزیک و شیمی قوانین ثابت داشته باشند. خیلی از این قوانین ثابت به علت ماهیت جوامع ممکنه به عرصه عمل نرسند. بااینحال دست تئوریپرداز در بیان این ناکارآمدیها بسته است. البته نظر منه
در مورد نظر من در مورد جامعه آمریکا هنوز هم به حرفم- که حاصل مشاهدات شخصیام در طول یکسال زندگی در اینجاست- اعتقاد دارم و برای حرف خود دلایل متفاوتی قائلم که در صورت تمایل میتونیم راجع بهش صحبت کنیم.
در مورد تصمیم بامدادی در عدم شرکت در یک بحث آماری باید از خودش بپرسد و من حقیقتا از منطقی که او در پشت این تصمیم اتخاذ کرده اطلاعی ندارم.
در مورد مخالفت بیچون و چرا با جنگ هم قوانین بینالمللی وجود دارند که اگر ابرقدرتها با حق وتو سعی در تحریف و سواستفاده از این نهادها را نداشتند امروز من و شما مشکلی در اینباره نداشتیم. قوانین بینالمللی صراحتا تجاوز رو محکوم میکنند. حالا اینکه یک سری فکر میکنند مثلا جنگ عراق به دلیل خوی شیطانی صدام لازم بود یک بحث دیگهاس. قانون نوشته ولی اجرا نشده اینو نمیگه.
در مورد اتهام رویاپرداز بودن به شما شاید حق با شماست. اشاره من به عنوان مطلب «عزیزم از رویاهای آسمانی زیبا به دنیای زمینی آلوده ما با جنگهای خوب و بدش خوش آمدی» بود که به نظرم اندکی استهزاآمیز اومد. البته شما بهتر میدونی. اگر اشتباه کردم ببخشید
در مورد کامنت بامدادی هم باید بگم من هم معتقدم واقعا جالب بود
بینهایت از اینکه در بحث شرکت کردی ازت ممنونم و برات روزهای خوبی رو آرزومندم
موفق باشی.
پویا
@ بامداد:
ممنون بابت راهنماییات. حتما در نظر خواهم گرفت
@ فتحی:
افراط! واژهای با مفهوم خیلی وسیعتر از اونیه که بشه توضیحش داد. نه؟
@دسرتر:
ایکاش همه چیز رو میشد با آنالیزکردن در دستگاه فکری قبول کرد. بعضی اوقات منطقی بودن در برابر واقع گرایی قرار میگیره. البته این نظر منه
@ کیوان
ممنون از نظرتون. ما هنوز هم با هم اختلافنظر داریم ولی دست کم با هم «حرف زدیم.»
@ ورتیگونه
با کمال میل. همین الان میرم سراغ شاهکار شما.
@محمدحسین سلیمانی
فکر میکنم این تنها گزاره از این دست باشه در این متن. باور کنید اگر در جایی غیر از «وبلاگ» این مطلب رو مینوشتم این جمله رو نمینوشتم. با این حال بهش معتقدم و برای حرفم دلیل دارم.
بههرحال ممنون از اظهارنظرتون
سلام
دیروز یادداشتتون رو خوندم و چیزی رو که به نظر میرسید توی وبلاگم در ادامهی مطلب شما نوشتم. گمون میکردم ترک بکی که به مطلبتون ارسال کردم رسیده و به تبع شما هم مطلب من رو دیدید، اما اینطور که پیداست این اتفاق نیافتاده.
خلاصه فقط خواستم بگم من هم چیزی در حاشیهی یادداشت شما نوشتم.
عزت مزید!
@ محمدعلی:
با کمال افتخار مطلب زیبای شما رو خوندم و نظرم رو نوشتم
کامنت قبلی من نمیدونم چرا توجه برخی از «««دوستان»»» رو به خودش جلب کرده. من با نوشتهی پویا موافق بودم و چون «به نوعی» در دفاع از من نوشته شده بود، درست ندیدم که 100 خط به به و چه چه کنم. اگر چه ازش ممنون هستم به خاطر نوشتهی خوب و نگاه روشننگرش.
جدای از این موضوع، آدم وقتی کامنت طولانی میذاره که به چالش کشیده شده باشه (البته از سوی یک آدم محترم، وگرنه هر به چالش کشیده شدنی که ارزش خواندن یا پاسخ دادن نداره). پویا بدون شک یک دوست بسیار عزیز برای من هست و بسیار بسیار محترم. اگر یه وقت نوشتهای بنویسه که منو به چالش بکشه (مثلا باهاش مخالف باشم یا شبهههای زیادی توش باشه) «کامنت طولانی» هم براش خواهم گذاشت.
گاهی این شبهه برایم پیش میآید که انگار حتی کامنتها هم باید با ترازو و خطکش و کرونومتر اندازهگیری شوند.
@ بامدادی:
لطف داری بامدادی عزیز. خودت رو ناراحت نکن. به قول قدیمیها «پیش آمده، پیش میاد دیگه»
اگر آرمانگرایی وجود نداشته باشد همه چیز به سمت تهی بودن سیر می کند من اینطور فکر می کنم و صد درصد موافقم که افراط در آرمانگرایی بشدت مخرب است. چون باعث می شود حال را و شرایط را کاملا بیخیال شویم.
بامداد جان باور بفرمایید شما خیلی سخت میگیرید!(-:
برادر شما که این برخی از «««دوستان»»» را قابل دیدن هم نمیدانید چه برسد به کامنت گذاشتن.
باور بفرمایید از قضا مقصود من اشاره به همین موافقت کامل شما با نوشته پویا بود. و نکاتی که در نحوه نوشتن اشاره کردی. خودم هم از آنها یاد گرفتم و سعی میکنم استفاده کنم.
بی تعارف و با کمال احترام و ارادتی که برایت دارم باید بگویم که از چیزهایی که در رابطه با این بحث از شما خواندم اینقدر به قضاوت خودتان اطمینان دارید که بلافاصله هر عبارتی را که مینویسم در معنیا مورد نظر خودتان به من نسبت میدهید!(-:
برادر خوب من اگر بنشینی تعداد طعنه های روشنفکرانه ای که حرام ما کردی بشماری بعد شاید برای گردگیری تفنگت هم که شده شلیک را متوقف کنی. (-:
بقول پویا «پیش آمده، پیش میاد دیگه»
این کامنت مثل همان کامنت قبلی بدلیل به چالش کشیده شدن طولانی شد فقط و فقط برای عرض ارادت و دوستی زیبنایی. جدای از تفاوت زیربنایی در جهانبینی.
قربان لطف شما.
پویا جان یک چیزکی در جواب کامنتت نوشتم.
ارادت
من این بی فاصله جدا را روی صفحه کلید گم کرده ام. برای همین ببشخید اگر خیلی اشتباه نوشتاری دارد.
@ اهر:
اهر عزیز
من بینهایت شرمندهام که کامنت شما رو دیر دیدم. واقعیتش این برنامه Akismet نمیدونم به چه دلیل کامنت شماا را اسپم کرده بود. خلاصه واقعا شرمندهام بابت این تاخیر.
در مورد بحث هم فکر میکنم تا اینجا دستکم من موضع شما رو به رسمیت شناخته باشم و مرحله بعدی اینه که شما موضع من و امثال من را به مشروعیت بشناسید. بگذارید یک مقدار موضعم را بازتر و مشخصتر کنم:
همانطور که میفرمایید در اکثر موارد میشه با واقعیات آماری زشتی جنگ رو نشان داد. با این حال در مواردی هم هست که واقعیات آماری ناتوان هستند از نشاندادن زشتی اعمال غیراخلاقی. یعنی ممکنه اعمالی که درنهاد خلاف اخلاق هستند اتفاقا مفید هم باشند. در ویدئویی از چامسکی که بهتون معرفی کردم اون گفت که برای مثال بردهداری در نهاد سیستم سودمندی بوده و نتیجهاش رشد اقتصادی بوده و طرفداراهای بردهداری هم از همین استدلال برای حمایت از کاری که میکردند استفاده میکردند. تمام حرف من اینه که گاهی اخلاقیات رو نمیشه با قوانین آماری ثابت کرد ولی این هیچی از لزوم پیروی از اونها کم نمیکنه. بسیاری از اعمالی که در دنیای ما محکوم میشه مثل شبیه سازی- جدا از اینکه به درست یا غلط محکوم میشه- به خاطر عدم مشروعیت اخلاقیشون رد میشه.
در مورد جامعه آمریکا هم حتما میدونید که من تنها کسی نیستم که این اعتقاد رو دارم و این اعتقاد در بین بسیاری از روشنفکران آمریکا هم وجود داره. پیشنهاد میکنم کتاب American Dark Ages: The final Phase of an Empire رو از Morris Berman بخونید. با اینحال دسترسی به چامسکی ندارم برای پرسیدن سوال. اگر شما راهی رو به من معرفی کنید ممنون میشم.
در مورد تناقضی که در مورد عملکرد سازمان ملل متحد هم فرمودید به دلیل اهمیت موضوع اگر اجازه بدید در پستی جداگانه همین چندروز به قضیه خواهم پرداخت و حتما ازتون دعوت خواهم کرد که اون پست رو بخونید و ما رو از نظرات محترمتون بهرهمند کنید.
بینهایت ممنون از اینکه من رو لایق بحث میدونید و از اینکه برای این بحث وقت میگذارید
موفق باشید
سلام
اینجا نظرم رو در خصوص کامنت شما نوشتم. مشتاقانه منتظر ادامه صحبت ها هستم.
خیلی خوب به این موضوع اشاره کردی