
واکنش آمریکاییها به پیشنهاد «مجمع بینالملل» ویلسون
هنگامی که رهبران سه دولت پیروز جنگ دوم جهانی در محل «کنفرانس پستدام» جمع شدهبودند، خیلی خوب میدانستند که درستی یا غلطی تصمیمات آنها میتواند به معنای ظهور یا عدمظهور هیتلری دیگر باشد. آنان تازه به حرفهای «ویدرو ویلسون» رئیسجمهور آمریکا در دوران پایانی جنگ اول جهانی رسیدهبودند. در آنزمان ویلسون از سران متفقین خواست تا از تصمیم مجازات شدید آلمان دست بردارند. برنامه دیگر او برای دنیای پس از جنگ ایجاد یکنهاد بینالمللی بود که تخاصمات میان کشورها را به شکلی عادلانه به سرانجام برساند. با این حال نه دولتهای پیروز اروپایی حاضر شدند از امتیازات ویژه خود برای انتقامگیری از آلمان دست بکشند و نه در داخل آمریکا حرفهای ویلسون طرفداری پیدا کرد. طرح “جامعه بینالملل” او درکنگره آمریکا از سوی آنانی که از کشیدهشدن پای آمریکا به اروپا میترسیدند رد شد. نتیجه نیز ظهور دوباره آلمان در سطح بینالمللی اینبار در دستهای حاکمانی نازیست شد که پای آمریکا را نه به اروپا بلکه به آسیا نیز کشید و سرنوشت ملت آمریکا را دستخوش تغییرات اساسی کرد.
امروز اکثر تاریخدانان بر این نکته اتفاق نظر دارند که ویلسون جلوتر از زمان خود میاندیشد. طرحها و اندیشههای او به درد دنیای “استعماری” روزگار خودش نمیخورد. ویلسون در دنیایی حرف از «صلح پایدار» و «عدل بینالمللی» میزد که سیاستمدارانش در درجه اول- و شاید تنها- به «آمار» و «میزان سوددهی» می اندیشد و «تعداد مستعمرات»، «رشد اقتصادی» و « آمار ادوات نظامی» بود که میزان موفقیت دولتها را معلوم میکرد.
حاکمان جنگطلب زمان ویلسون یا همانهایی که «با جنگ چندان مشکلی هم نداشتند» انسانهایی بدون جهان بینی نبودند. جهانبینی آنان حاصل تفکری بود که با رنسانس در غرب زاده شد و بهمرور جایگزین جهان بینی سنتی «پادشاه- کلیسا»یی رایج شد. اساس این جهانبینی نیز بر نوعی نگاه عرفی به دنیا بود. آنان تقدس را از معنویات و پیشرفت معنوی گرفتند و به انسان و دنیا تزریق کردند. سیستم سرمایهداری و تفکر«سودطلبانه» ای که هنوز هم بر بسیاری از جوامع غربی حاکم است از دل همین تفکر به وجود آمد. تفکری که «سودمندی» را هدف هر جامعه قرار میداد و معتقد بود هدف دولت ایجاد فضای مناسب برای پیشرفت اقتصادی انسانهاست.

از اثرات بمب اتمی که "خیلی ها میگویند باعث امنیت دنیا شده است"
بعد از انقلاب صنعتی نوبت به «عصر کاوشگری» رسید. جایی که اینبار اروپاییان برای بالابردن «آمار و ارقام» پیشرفت خود رو به کشورهای دیگر آوردند. از دل تجربههای این عصر دوره پدیده «استعمار» یا «امپریالیسم» به وجود آمد. جایی که به گفته مارکس سرمایه داری «کثیفترین چهره خود را نشان داد». در قدم بعدی روابط استعماری حاکم بر اروپا کار دست خود آن جوامع داد. دست زیاد شده بود و دستهای جدید به دنبال سهم خود بودند. از دل همین رقابتها دو جنگ جهانی و جنگ سرد خلق شدند. همین «جهان بینی آماری» توجه آمریکا را به سمت خلیجفارس برد. جنگ عراق حاصل همین تفکر است. قطعا نمیخواهید بگویید هدف آمریکا از حمله به عراق واقعا «آزادسازی» مردم آن کشور بود و به گفته چامسکی در کتاب «دولتهای شکست خورده» اگر عراق به جای خاورمیانه در آفریقای مرکزی هم بود، آمریکا به سراغش نمیرفت.
نقطه مقابل این تفکر، جهان نگری دیگری است که من اسمش را میگذارم «جهانبینی اخلاقی». همان جهانیبینی که پذیرش آمار و ارقام را منوط به سلامت اخلاقی آنها میداند. همان جهانیبینی ویلسون، ماندلا و چامسکی. مفاهیمی چون «حقوق بشر»، «حقوق اقشار محروم» و «برابری اقتصادی» پیش از آنکه با عدد و رقم قابل اثبات باشند، حاصل این تفکرند. جهانبینی که دست سرمایهداران را برای استفاده از هر چیز برای پیشرفت خودشان میبندد و «بازدهی» را منوط به «سلامت اخلاقی» میکند.
از خودم میپرسم: اگر بپذیریم جهاننگری بر مبنای آمار و ارقام درست است، اقدام هیتلر در سربهنیست کردن انسانهای معلول یا پیر و یا کودکان چه ایرادی دارد؟ آیا واقعا در یک دستگاه فکری «آماری» اینان «مصرفکننده های بدون تولید» نیستند؟ فکر میکنم جواب این یک سوال ساده گویای تفکر ما باشد درباره دوگانه «آمار در برابر اخلاق» ( گاهی این دو کاملا دربرابر هم قرار میگیرند).”
این ویدئو را ببینید. چامسکی در جواب سوالکنندهای که میپرسد اگر سیستم سرمایهداری بد است چرا کشورهای مقید به این سیستم رشد اقتصادی بالایی دارند میگوید: ” این بدترین استدلالی بود که میتوانستید ارائه کنید. استدلال مشابهی را میتوان در مورد استالینیزم هم آورد که رشد اقتصادیاش موجب ناراحتی کشورهای غربی شده بود… حتی در مورد بردهداری هم این استدلال صادق است و جالب اینجاست که طرفداران بردهداری هم در برابر مخالفانشان استدلالی همانند شما ارائه میکردند.” همینجاست که پارادوکس بزرگ شکل میگیرد.
با خودم میگویم: ” نه، من این جهانبینی را به مشروعیت نخواهم شناخت. ولو اینکه بر دنیای بیمار امروزی حاکم باشدٰ، ولو اینکه به ساده دیدن دنیا متهم شوم و یا مجبور شوم به جبر روزگارم بر مبنای آن زندگی کنم.” قبولش میکنم ولی به رسمیت نخواهم شناختش.






دربارهی صلحدوستی آقای ویلسون اغراق کردی، ولی به هر حال این نکته دربارهی تنبیه شدن آلمان به نظرم درسته. یعنی شاید اگر متفقین تنبیههای سنگینی برای آلمان در نظر نمیگرفتن و به این کشور اجازه میدادند سهمی از بازار جهانی رو داشته باشه، «شاید» فاشیسم به گونهای که دامن میلیونها نفر را گرفت، ظهور نمیکرد.
این تیکه را هم خوب آمدی که:
اگر بپذیریم جهاننگری بر مبنای آمار و ارقام درست است، اقدام هیتلر در سربهنیست کردن انسانهای معلول یا پیر و یا کودکان چه ایرادی دارد؟ آیا واقعا در یک دستگاه فکری «آماری» اینان «مصرفکننده های بدون تولید» نیستند؟ فکر میکنم جواب این یک سوال ساده گویای تفکر ما باشد درباره دوگانه «آمار در برابر اخلاق» ( گاهی این دو کاملا دربرابر هم قرار میگیرند)
با بامدادی موافقم درباره بخش اول اما هیتلر رو خیلی خوب اومدی.
@ بامدادی و هزاران نقطه
درست میگید. شاید اغراق لازم بود. شاید اجتناب ناپذیر بود. شاید…
ممنون بابت کامنت
بسم الله؛ مثل همیشه پخته، عدالت خواهانه و منصفانه؛ البت به جز اغراقش.
@ محمدمسیح
من مخلص شما هستم.
اين آرش مثل روباه بي خدايي رو بو مي كشه … كفم بريد … درست اومد پست منو خوند و كامنت گذاشت …
اونم موافق نيست كه اگه خدا نباشه اخلاق هم نيست .
ببين من كار ندارم مفهوم خدا چقدر تا حالا دردسر درست كرده ولي اگر همين خدا هم وجود نداشته باشه به هيچ استدلال منطقي اي نمي توني مجابم كني كه بين يه كار اخلاقي و يه كار غير اخلاقي اوني كه اخلاقيه رو انتخاب كنم … ! مسئله دنيا جهان بيني آماري و جهان بيني اخلاقي نيست … بلكه مسئله اينه كه در دنيا پر هست از حرف خدا، كتاب خدا، داستان ها خدا، جر و بحث هاي مربوط به خدا … و حتي جنگ هاي مرتبط با خدا …ولي در عمل اين خدائه هيچ كارست، مسئله اينه كه جهان بيني الهي درستي وجود نداره. كسي كه نه ابتداي هدفمندي قائله براي دنيا ته انتهاي هدفمندي، نه به خدايي معتقده نه به قانون عمل و عكس العمل بدي و خوبي در هستي، چه جوري مي توني اقناعش كني كه آقا نرو يه شهر آدم رو پودر نكن ؟ وقتي زورش مي رسه، وقتي ضرري براش نداره هيچ كلي هم سود مي كنه و به نفع منافعشه چرا نبايد بكنه؟
در جواب به بامدادي در مورد پست فاشيسم :
جامعه “باز” آلمان؟ تعريف شما از جامعه باز چيه؟ اولا كه من اين باز بودن آلمان رو در اون برهه قبول ندارم دوما اگر حتي فرض كنيم جامعه آلمان باز بود باز به هيچ وجه اون باز بودن رو نمي توني با باز بودن جامعه امروز آمريكا مقايسه كنيد ( يكي از آشنايان مي خواست دوربين ديجيتال بخره يه زماني … دوربيني كه 5 مگا پيكسل بود .. هم چينيش تو بازار بود هم ژاپنيش .. از فروشنده اي فرقش رو پرسيده بود كه چه فرقي داره اين هم 5 مگا پيكسل اون هم 5 مگا پيكسل يعني اندازه عكس ها يكيه پس اين اختلاف قيمت براي چيه؟ طرف هم مثال جالبي زده بود.. گفته بود بنز كلاس C 2008 هم مثلا موتورش 2000 سي سي هست پژو 405 كه بيست سال پيش اروپا مد بود هم 2000 سي سي … اين كجا و اون كجا ) جامعه اون روز آلمان ظرفيت رسانه اي كه امروز در دنيا و مخصوصا آمريكا وجود داره رو نداشت، اولا مردم با چند صدايي آشنايي نداشتند دوما رسانه اي مورد قبول بود كه در جهت منافع ملي اي باشه كه دولت تعيين مي كنه.
در جامعه اي كه فقط يه دونه شبكه تلويزيوني خصوصي مي تونه ميليون ها مخاطب شبكه هاي دولتي رو يه شبه قاپ بزنه و با يه برنامه تر بزنه به كل هيكل حكومت ، مطمئن باشيد در اون جامعه پوپوليسم استحماري مي تونه جولان بده ولي “تا يه حدودي” .
ضمنا من يه مثال ديگه هم مي زنم تا فرق باز با باز رو بهتر بفهميد … 50 سال پيش آلماني ها فكر مي كردند يك آلماني از يك كنيايي بهتر است فقط به خاطر آلماني بودنش … درست 50 سال پيش در آمريكا هم مردم فكر مي كردند يه سفيد آمريكايي از يك سياه كنيايي بهتر است فقط به خاطر سفيد بودنش … حالا نيم قرن ازون موقع گذشته … در آمريكا يك سياهپوست داره رييس جمهور ميشه … و در آلمان هنوز دور زمين فوتبال بنر تبليغاتي مي زنن و روش مي نويسن NO To RACISM … چيزي كه شعار جام جهاني هم بود … يعني بعد پنجاه سال اين قضيه هنوز واسه يك آلماني حل نشده كه مجبورا اين جوري تبليغ كنن … هنوز آلماني ها مهاجر هاي تركيه اي رو غريبه حساب مي كنن … هر روز از مسلمون ها متنفر تر مي شن … از آدم محجبه مثل سگ مي ترسن … در حالي كه تو آمريكا يه سياهپوست داره مرد شماره يك مملكت ميشه … بازيگران سياهپوست هاليوود رو گرفتند، حتي قهرمان هاي فيلم ها هم سياه پوست شدند، وسط خيابوناي نيويورك يه زن با روبند مي تونه بي هيچ مشكلي رفت و آمد كنه و خيلي چيزهاي ديگه . هر دو ملت نيم قرن رو پشت سر گذاشتند .
[...] جهانبینی آماری، جهانبینی اخلاقی « رونوشت اگر بپذیریم جهاننگری بر مبنای آمار و ارقام درست است، اقدام هیتلر در سربهنیست کردن انسانهای معلول یا پیر و یا کودکان چه ایرادی دارد؟ آیا واقعا در یک دستگاه فکری «آماری» اینان «مصرفکنندههای بدون تولید» نیستند؟ فکر میکنم جواب این یک سوال ساده گویای تفکر ما باشد درباره دوگانهی «آمار در برابر اخلاق» ( گاهی این دو کاملا دربرابر هم قرار میگیرند). [...]
@ دسرتر
نظرم رو گفتم توی وبلاگت هم. من با «جهانبینی الهی» مشکلی ندارم، حتی ازش الهام گرفتم و در خیلی موارد بهش متمسک شدم. بااینحال من هم با اون گزاراه «اگر خدا نیست اخلاق نیست» مخالفم و گرچه جهانبینی اخلاقی تعریف شده رو شامل «جهانبینی الهی» فرضی تو هم میدونم ولی محدودش نمیکنم. اساسا اخلاقگرایی یکی از گرایشهای روشنفکرای قرن بیستم بود که خیلیهاشون به هیچ خدایی اعتقاد نداشتند
@ دسرتر
گرچه بحث بین تو و بامدادیه و من نظر هر دوتون رو محترم میشمرم فقط لازم میدونم دو سه نکته رو هم بگم:
1- مدیاهایی که ازش یاد کردی یا همه اونچه تو عامل برتری آمریکا از آلمان دوران وایمار میدونی میتونند ابزاری باشند در دست همون پوپولیسم (ر.ک فاکس نیوز)
2-در آمریکا نژادپرستی وجود داره منتهی دیگه در مورد سیاه پوستها شدت نداره. بیشتر اخیرا شیفت کرده روی مسلمون ها و خاورمیانهای ها
در مورد اخلاق بهتره بحث رو در همون وبلاگ خودم بذاريم باشه .
در مورد جوابم به بامدادي:
مسلمه كه هميشه و همه جا رسانه ها مي تونن ابزار دست پوپوليسم باشند و مي شن.. اما يه جاهايي رسانه ها “فقط” دست پوپوليسم مي افتند ولي يه جاهايي رسانه ها به دست پوپوليسم “هم” مي افتند… اين “فقط” و “هم” خيلي رو سرنوشت يه ملت مي تونه تاثير داشته باشه. تو عنصر رقابت و رقابت پذيري رو كلا نمي بيني يا در نظر نمي گيري. ببين من اتفاقا خودم بعد از داستان هاي كه سر پالين درست شده مي خواستم يه مطلب بنويسم با عنوان پوپوليسم آمريكايي ! كه رسانه هاشون سطح شعور سياسي ملت رو چقدر پايين آوردن كه با ساده ترين ترفند هاي رسانه اي مي شه ميليون ها راي رو جا به جا كرد … همه اينا درست اما شونصد تا روزنامه و شبكه تلويزيوني و سايت اينترنتي و راديو هستند كه خلاف اين جريان حركت مي كنند.
فرق ديد من و تو به آمريكا مي دوني چيه پويا؟ كه تو بريتني هاي زيادي رو مي بيني، من توماس فريدمن هاي كمي مي بينم … اما همون كم هايي كه مي بينم معتقدم آمريكا رو مي كشه بالا و تا الانشم كشيده با وجود همه اون بريتني هاي زياد. اين قابليت فوق العاده ايه كه جامعه آمريكا داره كه پوپوليسم با تمام قدرتش باز دربرابر رشد دهي و بالاكشيدني كه نخبه هاي روشنفكر يا چپ ها ايجاد مي كنند نمي تونه با تمام قدرت وايسه و هر كاري دلش مي خواد بكنه.
2-در مورد نژادپرستي هم من نگفتم آمريكا مبري از هر گونه راشيسم و فاشيسم و از اين جور ايسم ها شده … اما دو ملت رو در مقام مقايسه كه قرار مي دي متوجه ميشي كه رشد جامعه آمريكا قابل مقايسه نيست .. يه زماني سياه ها آدم بد بودند … دست به هر چي مي زدند نجس مي شد … الان يه خواننده سياهپوست ميره يه شهر، جلو فرودگاه تظاهرات ميشه … يه ز ماني روس ها آدم بد بودند، فوكوس روي اون ها بود… بعد كه جنگ سرد خوابيد ديگه آدم بد نبودند، ديگه حتي آخر اسم خيلي از كله گنده هاي شركت ها مي تونستي ايف و اوف پيدا كني… الانم سوژه مسلمون ها و خاورميانه اي ها هستند كه او هم تا يكي دو دهه ديگه كاملا بر طرف ميشه … اين جامعه همه دشمن هاي خودش رو در خودش ذوب مي كنه .. ولي جامعه آلمان يا بلژيك يا فرانسه اين قابليت جذب و ذوب رو نداره … توي بلژيك كه همه باسوادند و مرفه و قرن بيست و يكمي از مهاجران سياه متنفرند، من قول مي دم اگه قانون جلوشون رو نمي گرفت سياها هفته اي يه كشته مي دادن اونجا….
بعد مي گي نگرشت به آمريكا مبتني بر فكت نيست… عزيز من لازم نيتس كه آدم بره تو خيابون قدم بزنه تا ببينه جامعه چه قدر رشد كرده .. الان كه زمان ناصر خسرو نيست، جوامع تمام رفتارها و واكنش ها و خصوصيات ريز و درشت خودشون رو خودشون با دست خودشون به همه دنيا نشون ميدن.
به دسرتر:
من دقیقا متوجه نمیشم «ارگومان» شما چیه؟
آخرشو نفهمیدم . جهان بینی آماری یا اخلاقی رو مشروع نمی دونی ؟
@ هیوا: یکی رو بدون اون یکی به رسمیت نمیشناسم شخصا
[...] که این یادداشت را پای نوشته پویا میگذاشتم هنوز نوشته قبلیش را نخوانده بودم، این است که اینجا به آن هم اشاره دارم. [...]