پیش نوشت: مطالب این پست حاصل مطالعه چند کتاب در مورد تاریخ مشروطه ایران است که مهم ترین آنها کتاب “سنت و مدرنیته” دکتر صادق زیباکلام است. طبیعی است نویسنده این سطور یک کارشناس تاریخ یا شاهد عینی نیست بلکه تنها یک “بلاگر” فضول است. ![]()
در نگاه اول این سخن شاهپور بختیار که ” از زمان ساسانی هر چه بر سر ایرانیان آمده است کار آخوندهای آن زمان و آخوندهای این زمان بوده است” (نقل به مضمون) کاملا منطقی می آید. حکومت منسوب به روحانیون بعد از انقلاب 57 سد جدی راه گروههای مدرن خواه بوده است. امروز هم هنوز حکومت میانه خوبی با مدرن خواهی ندارد. در بین اقشار بزرگی از روشنفکران ایده های متمایل به تطابق دین با مدرنیته مرتب به ارائه چهره نادرست از دین متهم می شوند. جالب اینجاست که این اتهام هم از سوی مذهبیون سنتی و هم از سوی گروههای لائیک متوجه این گروه است. عده ای هم اصرار دارند که کار این حکومت اتفاقا مطابق اسلام و نمایانگر خشونت آن است و اسلامی که از آن با نام اسلام نواندیشانه یاد می شود چیزی جز تقلب کاری نیست.
با این حال سلامت تاریخی این نوع گفته ها قابل مناقشه است. نقاطی در تاریخ بوده است که بخش هایی از روحانیون اتفاقا ضد سنت غلط جامعه و به نفع نیروهای مدرن خواه عمل کرده اند. تقابل روحانیون مدرن خواه و سنتی دقیقا از لحظات نخست جنبش مدرن خواهی ایران تا این لحظه برقرار بوده است. انقلاب مشروطه نمونه خوبی از حضور روحانیون در صف رهبری نیروهای مدرن خواه بود.
لزوم همراهی روحانیون با جنبش مدرن خواهی نکته ای بود که از مدت ها قبل مورد توجه و تایید روشنفکران نامدار آن دوران نظیر ملکم خان و سید جمال الدین اسدآبادی قرار گرفته بود. این دو در یادداشت های خود در روزنامه قانون که از روزنامه های رادیکال آن زمان بود مدام تلاش برای وارد کردن روحانیون به صحنه مبارزه داشتند. ملکم خان حتی می گفت که روحانیون تنها گروهی هستند که می توانند مدرنیته را به معنای واقعی بفهمند. اینکه او این گفته را از روی اعتقاد قلبی می گفت یا از روی مقاصد سیاسی را به حساب مورخین می گذاریم منتهی همین بس که حتی روشنفکران ما نیز تردیدی نداشتند که “مدرنیته ایرانی” بدون روحانیت محکوم به شکست خواهد بود.
صحبت کردن از نگاه روحانیت تحول خواه به مشروطه بدون ذکر نام نابغه ای به نام علامه نائینی بی ارزش است. در مورد این نخبه فقهی و فرهنگی کشورمان پس از این بیشتر خواهم نوشت. فعلا همین بش که وی پاسخی درخور به رساله شیخ فضل الله نوری در نقد مشروطه داد و با هنرمندی توانست به مشروطیت وجهه مقبول حوزوی و مشروعیت فقهی بدهد. معروف است که وی بعد از اعدام شیخ فضل الله نوری در پاسخ به تندروی ها حرفش را پس گرفت ولی دست کم در نقطه ای وی نظراتی داشت که بر تطابق کامل مشروطه با دین استوار بود. رساله او اولین تلاش برای ایجاد مشروعیت حوزوی مشروطه بود..
در صف رهبری مشروطه هم آیات عظام طباطبایی و نائینی دو چهره ای هستند که حتی بعد از پیروزی مشروطه و ظهور برخی تندروی ها پیوند خود با مشروطه را نیز قطع نکردند.
بنابراین نه تنها تمام روحانیت ضد مدرن خواهی نبوده است بلکه بخش هایی از آن در این نقطه از تاریخ در مقابل حکومت سنتی شاهنشاهی ایستادند و خواستار برقراری حکومت قانون شدند. در پست های بعدی ام در مورد نگاه روحانیت سنتی و مدرن نسبت به مدرنیته در سایر اعصار تاریخ باز هم خواهم نوشت. فعلا همین بس که بدانیم آنچه نهایتا جنبش جوان مشروطه خواهی ما را نابود کرد اتفاقا روحانیت مدرن یا حتی روحانیت سنتی نبود بلکه ظهور ورسیونی جدیدی از مدرنیته بود که مدرنیته را بدون حکومت قانون می خواست. همان مدرنیته رضاخانی ای که تا زمان انقلاب اسلامی بر ساختارهای جامعه ما حاکم بود.
پی نوشت: این مطلب با اندکی ویرایش در سایت ایرانیان نیز درج شده است.






“بي قانون كردن مدرنيته” منجر به همون چيزي شد كه الان ميشه بش گفت : “قانوني كردن سنت” .
نکته ی مهمی که در پستت اشاره کردی گرفتم. دست مریزاد.
با همه ی این احوالات، پاسخ پرسشی که طرح کردی:
Yeah, Absolotely yes
Rohaniat shieh 100% mokhalef har roshd va tamadoni ast
@ نیما: ممنون از اینکه در عین رد نوشته من قبولش کردی
@ دسرتر: منظورت از بی قانون کردن مدرنیته و قانون مندی سنتی رو نمی دونم. یعنی یک چیزایی حدس میزنم ولی اگه حدسم درست باشه حرفت یک مقدار منطقی نیست.
[...] “ آیا روحانیت شیعه در نهاد در تضاد با مدرنیته بوده است” از همین وبلاگ در سایت ایرانیان کامنت ها را هم [...]
سلام بر شما
بسیار خوب نوشته بودید، نیاز به ادامه و پیگیری دارد بحث جالبی است و می تواند برای بسیاری از مردم نگاه جدیدی ایجاد کند.
توجه به دیدگاههای مرحوم آخوند خراسانی ( استاد میرزای نائینی ) در این مسیر از اهمیت فراوانی برخوردار است و به روشنی تبیین می کند که بزرگترین عالمان شیعی به دنبال حکومت قانون بر اساس اراده ی مردم و جمهوری بوده اند، اما این که چرا این خواسته تاکنون میسور نشده است نیاز به تحلیل های عمیق دارد. به هر حال من به سهم خودم از زحمتی که برای این نوشته متحمل شده اید سپاسگزاری می کنم، حیدر حسینی
@ حیدر
موافقم حیدرجان. بنده هم اخیرا با افکار آزادیخواه میزای نائینی آشنا شدم و چقدر خوبهکه در کنار هم این افکار را بشناسیم و مرور کنیم.
ممنون بابت مطالعه مطلب