آشنایی من “بامدادی” از آشنایی خیلی دیگر از آنانی که در هفت سنگ و جاهای دیگر در مورد او نوشته اند به مراتب دیرتر شروع شده است. از افزوده شدن بامدادی به خوراک خوان من چند ماهی بیشتر نمی گذرد. آشنایی من با او خیلی بعد از شنیدن نام وبلاگش برای نخستین بار و با مطلب “مسابقه بیست سئوالی خاورمیانه ” شروع شد. اعتیاد من به بامدادی نیز همان مراحل ثابتی را گذراند که سید یوسف منیری به زیبایی با این جملات توصیف کرده است:
“وبلاگ خوب مثل اعتیاد است، ابتدا تفننیست خواندناش، منتها یکهو به خودت میآیی و میبینی تا گردن و شاید بالاتر رفتهای تو و درآمدن از آن اگر محال نباشد، سخت است.”
در ابتدا آن چیزی که من را به وبلاگ بامدادی می کشاند همان علاقه من به شنیدن صدای نو در وبلاگستان بود. صدایی که چیزی را بگوید که با آنچه سایرین می گویند از اساس و نه فقط در جزییات متفاوت باشد. صدایی که نه جناحی حرف بزند و نه ایدئولوژِک، نه حرف های راست را تکرار کند و نه از چپ دفاع کند. در ابتدا به حسین درخشان، دادابیس، و چندی بعد کلنگ روی آوردم. منتهی خیلی زود فهمیدم که هیچ یک از این سه نمی توانند طبع مرا قانع کنند. راه اولی که خیلی زود با کیهان نویسی و اتهام زنی یکی شد. دومی بیش از حد ایدئولوژیک می نوشت. کلنگ هم این اواخر پست هایش محدود شد به عکس گذاشتن و کوتاه نوشتن.
بامدادی و کمی بعد “هزاران نقطه” را من در همان زمانی یافتم که کم کم داشتم نسبت به یافتن یک “صدای سوم” در وبلاگستان ناامید می شدم. بامدادی به مراتب از هزاران نقطه ساده تر می نویسد و مطالبش بیشتر با طبع خوانندگان عادی وبلاگستان سازگار است. با این حال هر دو خیلی خوب توانسته اند مخاطبان خود را به سوی مطالبی که عرضه می کنند جلب کنند. از آن روز بود که بامدادی برای من نیز همان قدر و شانی را پیدا کرد که نویسنده وبلاگ “وب 3” از آن یاد می کند: :
طبیعی است به دلیل علاقه من به سیاست و فرهنگ توجهم به بامدادی نیز بیشتر به خاطر این دو بخش از “فرش ایرانی” اوست. خصوصا نقدهای بامدادی در عرصه سیاست که از چند حیث برایم جالب بود: نخست زوایه نقد بامدادی بود که بیش از ایران و داخل آن متوجه سیاست بین الملل بود. مباحث نقد او همانی هستند که موضوع بحث بسیاری از روشنفکران چپ و پست مدرن در دنیا هستند. وی بیش از آنکه دنیا را از دید یک ایرانی نقد کند، از دید یک ناظر بی طرف می بینند و به همین دلیل نیز هست که “الویت نقد” را به آمریکا و سیاست هایش می دهد نه اقدامات حکومت ایران. این زاویه انتقادی جدای از اینکه درست هست یا نه به خودی خود در وبلاگستان کم نظیر است. به این معنا که کم هستند وبلاگهایی که به شکل جدی به نقد سیاست بین الملل بپردازند.
بامدادی و نگاه او وقتی “کم نظیر” تر می شود که توجه کنیم دید انتقادی او به سیاست بین الملل بیشتر مبتنی بر اخلاق است تا ایدئولوژِی. به بیان دیگر نقد بامدادی از غرب بیش از آنکه متوجه ماهیت غرب باشد معطوف به اقدامات غرب است و این تفاوت نقد بر مبنای ایدئولوژیک با نقد بر مبنای اخلاق است. این نوع دیدگاه انتقادی نه فقط در جامعه ایدئولوژی زده ما، بلکه در تاریخ روشنفکری ما کم نظیر است. کنش ما نسبت به غرب در تاریخ مدرنمان (پس از مشروطه) یا ستایش غرب بوده (تا شهریور1320 و قبل از حاکم شدن ادبیات و فرهنگ ایدئولوژیک و توده ای بر جامعه ما ) یا نفرت از غرب(بعد از شهریور 1320). جریانی که غرب را بدون شیفتگی یا نفرت ببیند تازه دارد در جامعه ما معرفی می شود و از همه سو نیز از سوی دیدگاه رایج حاکم ایدئولوژیک که بازمانده انقلاب 57 است با چالش روبرو می شود. این دیدگاه نه غرب را منحوس می داند و نه مقدس. نقدی که در وبلاگ بامدادی ارائه می شود نیز پیرو همین نقطه نظر است. تفاوت نقد یک وبلاگ حزب اللهی از غرب با نقد بامدادی یک تفاوت ساده نیست بلکه ریشه در نوع نگاه به غرب دارد و همین دیدگاه نیز هست که مرا مجذوب بامدادی می کند. جالب اینجاست که این دیدگاه نه فقط در وبلاگستان بلکه در کل فضای روشنفکری ما نیز در اقلیت است.
بر این اساس علاقه من به مطالب بامدادی از جنس علاقه ای است که به نوشته های دکتر صادق زیباکلام دارم. آنهایی که مرا می شناسند می دانند زیباکلام روشنفکر ایرانی ایده آل من است. بر این اساس می توان نتیجه گرفت بامدادی نیز وبلاگ نویس ایرانی ایده آل من است. هم دکتر زیباکلام و هم بامدادی دنیا را غیر ایدئولوژیک می نگرند و بر همین اساس برای نقد غرب به جای درست کردن کاریکاتور و آتش زدن پرچم به سراغ علم و منطق می روند.
تفاوت نگاه من به بامدادی را با نگاه سایرینی که در این روزها در باره او نوشته اند در این می دانم که من نه تنها از اینکه بامدادی می نویسد خوشحالم بلکه با نگاه او هم موافقم. و البته نتیجه این همه “بی نظیری” بامدادی چیزی نیست جز اینکه من مجبورم مدام از دوری بامدادی عجز و لابه کنم و از اعتیاد خود بنالم.
ممنون!
پ.ن: نود و نه درصد مطالب این یادداشت در مورد دوست دیگرم نویسنده وبلاگ “هزاران نقطه” نیز صادق است. ما دربست چاکر اون عزیز هم هستیم.
پ.ن 2: اگر بامدادی میگه من با این پست خیلی بهش لطف کردم و بزرگش کردم به هیچ وجه حرفشو باور نکنید. من واقعا نظرمو نوشتم!:دی






[...] «مدرنیتهی شرقی» هم در در مطلبی به نام «بامدادی نظیر ندارد» مرا مورد لطف خود قرار داده که امیدوارم شایستهی چنین [...]
من مخلصم دوست خوب. خیلی خیلی سپاس. راستش کم میارم در تشکر. امیدوارم با جدیت این وبلاگ رو ادامه بدی تا آنچه با مهربانی موج سوم نامیدی، بیشتر و بهتر بشه.
خیلی مخلصیم.
اين وبلاگت بهتره/
یکی دیگه از خوبیهای وبلاگ بامدادی و هزارن نقطه اینه که آدم، وبلاگ خوب دیگهای مثل مدرنیته شرقی رو پیدا میکنه و مشتری میشه.
موفق باشید.
یاهو که ندارم.
ولی گوگل تالکم به راه است.
از 8 تا 9 صبح :
amalekian.blogspot.com
اگر می خواهی حرف بزنیم خب به تلفنم بزنگ.
قبلش یک پیام کوتاه بده تا جای وضعیتم را بهت بگویم. این چند روز حسابی شلوغ است سرم !
آها / مشخصات و طریقه تماس و … در همان آدرسی که نوشتم هست.
قربانت
سلام بر شما
دوست عزیز
ما چه حرفی زدیم که اسان است ؟حرف های ما به نظر خودمان که داریم انرا می نویسم بسیار سخت و خیلی غیر قابل هزم است این را به خوبی می دانیم ؟ برای همین از بین صد نفر شاید یک نفر حرف مارا بگیرد مهم نیست حرف را بااین مشکلات از مغز های خشک شده در اوردن کار ساده ای نیست تازه ما می خواهیم انرا به دیگران حالی کنیم اصلا محال است ولی وظیفه است
ما اصل حرفمان این است اگر به این سوال جواب دادی معلوم است می خواهی راه بیفتی والا
هر کسی به کسی داره رحم می کنه داره به خودش رحم می کنه این را قبول داری شما ؟
اگر قبول داری همه حرف های ما همین است . بگیر برو جلو .اگر کسی از خودش داره می گذره داره میگه از من گذشت کنید این را قبول داری ؟
اگر همه جواب هات اری است پس شما با مائی .
این را علم هم میگه که مگر نمی گه همه چیز به هم ربط داره ما هم همین را میگیم که همه چیز را علمی بررسی کنید این کجا ی ان خلاف است ؟
سلام پویا جان اینهم وبلاگ جدیدم
خوشحال میشوم سر بزنی